زندگی

به شکل غم انگیزی حسین سرفراز

 

-         اکنون بایستی یکی از روزهای پر- مهری باشد که من یک پایم را از پنجره ی طبقه ی چهارم یا حتی پنجم دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیرون انداخته باشم، که یکی از همان ها                -  دیگری نه چندان دور- از همان پائین، درست و راست بگوید او به شکل غم انگیزی حسین سرفراز است...

 

-         اکنون بایستی پی حرف های دل نشین استاد حسام الدینی باشم که شرع و حکم دین م را چون نظریه های فرهنگی- خودِ نه چندان دور- خوب بخوانم تا بلکه تهدیدی را به فرصت بدل سازم و اسمی در اسماء درآورم... کورت ونه گات  می گوید: ما همان چیزی هستیم که بدان تظاهر می کنیم پس همیشه باید مواظب باشیم ببینیم به چه چیزی تظاهر می کنیم. تا اردی بهشت مراقبم؟

 

-         اکنون دیگر هم صدا شده ام با اوئی که می خواند: آه جنگ ! بازگرد که آئینه ام غرق گرد است.اگر محک جوانی را روزی- نه حتی هفته ای یا ماه- در ضرباهنگ رپ می زدم حالا معیار مردانگی را در ادبیات جنگ- جنگی که از من گرفت آسمان را- به نقد نشانه شناسی فرهنگی می سپارم. نه- پرسید زنانگی اش کو؟ دانشکده ی دانشگاه امام صادق قبول نمی کند؟!

 

 

/ 12 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

حسين تو هميشه حسرت نسبت به گذشته ای... حسين تو نمی توانی خودت نباشی. و تو چنان که حسام عزيز گفت بیشتر متعلق به همين جمعی و نه تعلقات ديگر.

هادی خنگه

حسین سرفراز همیشه سرفراز است چه تهرانی باشد چه امام صادقی؛دوست داشتنی،صادق و ساده دل و البته اهل دزفول...!

صمدی

حسین جان فقط باید بگم که به یادتیم

مصطفی

آخرش را خیلی خوب آمده ای بی خیال...[گل]

پاورقی نویس

اینها که گفتی یعنی چی؟ اندازه دیپلم صحبت کن، بفهمیم چی می گی! در ضمن، خاکم سالار!

محمود رئوفی

سلام رفیق قدیمی می دانم که توفیق سهم توست گرچه به تاخیر افتد هماره به یادتم به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد رفتی و ثانیه ای دلم بند نشد به امید دیدار

محمدرضا

سلام حسین جان. بسیار غمین نوشته ای شعری زنانه از غاده السمان شاعری توانای سوری. جالبه اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می‌خواهم ... بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود ! صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر! می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می‌زنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپ

فاطمه

دوست عزيز سلام اگه مايل به تبادل لينک هستي لطفا منو با عنوان جديدترين مدل لباس 2010 لينک کن و بعد اطلاع بده تا من هم سريعا شما رو لينک کنم امار روزانه : 5000 رنک :2 http://jml2.persianblog.ir/ راستي اينم فروشگاه ژورناله ماست ××× فروش واقعا استثنائي ژورنال لباس 2009-2010 با بيش از 4200 مدل لباس از سري مدل هاي لباس شب،عروس،نامزدي،کت و دامن، کت و شلوار، اسپورت، مانتو، بچه گانه قيمت : 3900 دي وي دي

سبحان

دوست عزیز. رضایت نهادهای آموزشی یا به قول آلتوسر دستگاه های ایدئولوژیک در سایه منافع شکل می گیرند، نه قابلیت های تو. حسن ما تنها در این است که بتوانیم این محدودیت ها را به ف

محمد جواد

سلام حسين جان. راست مي گن خب. هم غمگينه هم تو متعلق به همينجايي هم فرقي نمي كنه بچه كجايي و هم مهم نيست ديگران چه نظريه اي دادن مهم باور داشتن اون نظريه اس. ايدت چيه؟