زندگی

چگونه یک مقدمه بنویسم یا من رغبتی به راز دارم

 

- طبقه بندی اجتماعی همچنان مکانیسمی شیطانی است. درست در این لحظه ممکن است که یک شخص تازه به دوران رسیده پول هنگفتی بدست آورد اما به سبب زخم های موروثی دوران کارگری طرز استفاده از کارد و چنگال مخصوص خوراک ماهی را نمی داند، سوار بر هواپیمای اختصاصی خود بگوید   " می روم سلمانی". یا درست در همین جا همان سوژه با عینیت یافتگی تکه تکه ی روح انسانی اش[1]  - فرهنگ اش- شمایل بارت و لوتمان به خود بیاویزد و مدعا پر کند که یگانه نشانه شناس اوست یا " من نشانه شناسم" حتا بهتر از احمد پاکتچی. من نشانه شناسم یا "من اینجایم" پاسخ به تقاضای مازادای است که دیگری از او می کند، درست عین یک ترک برداشتن، یک جور "به رغم خودم " در معرض انفعالی ترین انفعال ممکن قرار می گیرد. این شخص دقیقا نمی داند که مثلا راکفلر هیچ احتیاجی به موبایل ندارد، چرا که چندین و چند منشی ماهر در خدمت اش هستند. او نمی داند که راننده ی راکفلر خبر درگذشت پدربزرگ او را تنها در چند کلمه در گوش او زمزمه می کند. انسانی که در مسند قدرت باشد احتیاجی ندارد که پاسخگوی هر تلفنی باشد. او برای هیچ کس در دسترس نیست... اما در مورد همان سوژه همه چیز به زمینه هائی بستگی دارد که کاملا گشوده و اشباع ناپذیرند. گویا او برای همه در دسترس است، حتا برای مؤلف به وقت مرگش. نام سوژه در کنار نام مؤلف و زیر لب زمزمه کردن مانیفست بارت در رسای مرگ مؤلف که" وقت آن رسیده که خوانش متن ها از منظر نیت مؤلف یا آنچه که فکر می کنیم مؤلف از فلان و بهمان گزاره منظور داشته، متوقف کنیم..." مرا وامی دارد بدین امر که او بسیار دغدغه ی زندگی خود- مؤلف را دارد. بنابراین کلیت آثار او را می توان بوضوح چون حیات شبح وار مؤلف در نظر گرفت.

 

- سوژه مجذوب سرشت معمائی حرفه/ کار/ شغل/ مقام و مسئله ی بقا یا ماندن است. دغدغه ی معطوف بدین معنا که زندگی در جوهره اش متفاوت- از- خود] او[ است. در این راستا او شبکه ای بر می سازد که مفهوم نظم یا نظام صرفا در این شبکه وجود می یابد." تنها در فضاهای خالی شبکه است که نظم خود را به ژرف ترین شکل هویدا می کند گوئی که پیش از این وجود داشته است".[2] حالا فرض کنید اتاقی را که با فرشی خوش نقش و رنگ پوشیده شده است. سوژه اول کسی است که بدین فرش به مثابه یگانه اثر هنری، نگاه خیره می کند، اشاره می کند، ارجاع می دهد، و حتا بافتن اش را بعنوان آروزئی که مدت هاست ذهن اش را مشغول کرده، دغدغه ی خود می داند. اما آن فضاهای خالی که "در سکوت به انتظار لحظه ی ظهور باقی مانده اند"[3] با بلند کردن حاشیه ی فرش، بر گرداندن و نشان دادن حجمی از زده گی ها و خورده گی ها، حضور جک و جانورها و خل و خاک های فراوان روی دیگر فرش، معناداری را رقم می زنند. و این سویه  با برداشت سوژه در تضادی آنتاگونیستی است.

 

- دلبستگی سوژه به گونه ای ناشکیبائی نسبت به همه ی فرض هائی که در هر کنش ِمحصور ساختن جریان دارند، البته لحظه ای هم به این معنا نیست که او مدافع تقدیر باوری، بی کنشی، یا حتا یک سیاست آزاد گذاری است. باید با شتاب پیش رفت و فاصله ی خود را حفظ کرد. او در جای جای ارتباط با دیگران کوچک، دغدغه سرشت تصمیم گیری و تجربه ی آنچه را که امر تصمیم ناپذیر است، به رخ می کشاند. دیگری پیش روی ما به نحو پارودیک متناقض نماست: "او غریبه، یا ساکن موقتی می نماید، بیوه یا یک یتیم، اما در همان زمان، چون یک استاد و یک رئیس، به تو نزدیک می شود."[4] 

 


[1] تعریف هگلی از فرهنگ

[2] رجوع کنید به میشل فوکو، 1970:20

[3] همان

[4] رجوع کنید به امانوئل لویناس، 1969:75

/ 6 نظر / 25 بازدید
maryamsharifirad

دوست گرامي براي تبادل لينک يا پيوند وبلاگي با شما آماده ايم پرشن ويولت بهترين مطالب و بروزترين پستها با هم موفق شويم لينک ما http://persianviolate.blogfa.com لينک شما؟؟ کامنت کنيد (در قسمت نظرات وبلاگ ما)

عشوري

باور كن نفهميدم چي نوشتي[نیشخند]

نسرین

ممنون از مطلبتون به من هم سری بزن

رضوی شاپ

"صلي الله عليك يا ابالحسن يا علي بن موسي الرضا" با اهداء سلام **پایگاه عرضه محصولات فرهنگی آستان قدس رضوی**، استفاده از محصولات فرهنگي حرم مطهر رضوي را، در هر مكاني از كشور كه هستيد،فراهم نموده است. .واحد پشتيباني رضوي شاپ. www.razavishop.com