فرهنگ و ارتباطات در آینه ی مطبوعات ایران      حسین سرفراز

مجله رواق اندیشه                                                         

ماهنامه تخصصی خانه هنر و اندیشه

با صاحب امتیاز ی مرکز پژوهش های اسلامی سازمان صدا و سیما در قم و به سردبیری وحید حیاتی منتشر می شود...بناست که هر ماه بدست من و شما برسد.آنچه که خود گفته اند این مجله در حوزه ی مطالعات بنیادین و کاربردی هنر با گرایش دین٬ فلسفه و رسانه منتشر میشود.

رواق اندیشه از چند بخش ثابت شکل گرفته: چشم سوم/انفطار صورت/کتاب و کلیک/دیگران و گاه در شماره ای پرونده ای نیز به دیدگان مخاطب می گشاید که برای مثال در شماره ی سوم/مهرماه ۱۳۸۵ خورشیدی/ پرونده ی سریال نرگس به روی میز نقد جا خوش کرده.

اگر به تیتر درشت روی جلد مقوایی خوشکل رواق اندیشه دقت کنیم( شماره های ۲و۳ را که دقت کردم) به عناوینی پیرامون هنر و تحقق حقیقت و حقیقت و دروغ در هنر پی می بریم. و با گشودن مجله و تورق آن می یابیم که این عناوین مربوط به نشست علمی طلاب هنرجوی مدرسه اسلامی هنر قم با افرادی چون سعید حنایی کاشانی و رضا ریخته گران است.

در شماره سوم رواق اندیشه صفحات عمده ای به معرفی/ نقد و تحلیل کتاب خوبی خدا اختصاص یافته است. این کتاب مجموعه داستانی است که امیر مهدی حقیقت ترجمه کرده و نشر ماهی در ۱۳۸۵ منتشر کرده( منم هنوز کتاب رو نخوندم...) و در ادامه خود داستان خوبی خدا نوشته ی مارجوری کمپر درج شده....در ادامه همین شماره، سایت تخصصی زیبایی شناسی معرفی شده که در نوع خود کم نظیر است.زیبایی شناسی هم در مطالعات فرهنگی و هم در مطالعات ارتباطی و هم در فرهنگ و ارتباطات بسیار مهم و راه گشاست. اگر خدا یاری کنه در پست های بعدی به معرفی منابع زیبایی شناسی به زبان فارسی و انگلیسی که خودم خوندم و می خونم میپردازم. راستی آدرس سایت زیبایی شناسی:aesthetics-online.org

خوبی خدا

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مى خواهيم تو را در ظاهر نبينيم و به دنبال خواسته خود نباشيم ، بلكه به خواسته و رضايت تو بينديشيم و دلمان با تو نزديك و همنشين شود و از تو لحظه اى جدا نشود. مى خواهيم مانند غلام امام سجاد (عليه السلام) باشيم كه هنگامى كه او را از مولايش جدا مى كنند ، مى ميرد. مى خواهيم مانند شتر امام سجاد (عليه السلام) باشيم كه تحمل دورى از امام را ندارد و در فراق امام جان مى دهد. مى خواهيم باطنا حتى براى لحظه اى از تو جدا نشويم. فمعكم معكم لا مع غيركم و اين گونه ، تعجيل در ظهورت را از خدا خواهانيم

اى كه هر چه آب بر آتش عشقت مى ريزيم ، شعله ورتر مى شود!خود نيز مى دانيم كه چشمان ما لياقت آن را ندارد كه ذريه رسول خدا و فرزند صديقه كبرى (س) و نور آسمان ها و زمين را ببيند. اما اين را هم نمى خواهيم كه در چشمان ما ظهور كرده باشى و در قلب ما نه. تو صاحب زمان و مكان تنها نيستى ، تو صاحب قلب ما ، صاحب فكر ما و چشم و گوش و زبان ما هستى. از تو مى خواهيم و به تو توسل مى كنيم و به حق تو خدا را هم قسم مى دهيم كه وجود ما را به مالكيت درآورد. مى خواهيم هميشه دلمان ، روحمان و جسممان با تو و براى تو باشد و از تو جدا نشود. مى خواهيم ما هم در آماده سازى دنيا براى ظهورت نقشى داشته باشيم. مى خواهيم براى لحظه اى از تو جدا نشويم ، حتى اگر عمرمان كفاف نداد و حسرت ديدارت را با چشمى نگران و باز به خاك برديم... اما در قلب مان در چشم و گوش و زبانمان ، و در تك تك سلول هايمان ظهورت را و فرجت را شاهد باشيم. مى خواهيم اين عهد هر روزمان باشد كه با خود تكرار كنيم

او مى گويد : دل گرفتگى روز جمعه به خاطر اين است كه چون روز جمعه روز امام زمان (عج) است و امام اعمال شيعيان را مى نگرد ، محزون مى شود ، او مصدر است پس مشتقات او هم به حزن او محزون مى شوند شيعه واقعى كسى است كه هميشه در انتظار اين فرج و گشايش باشد و عبادت واقعى همين است در فرج هم تبرى هست و هم تولى و محبت و عشق. در زمان غيبت اگر شيعه اى باشد كه چنين انتظارى در باطن او شكل نگرفته باشد ، بايد در اعتقاد خودش نسبت به حضرت ترديد كند تا انسانها آماده پذيرش حضرت نشده باشند ، تا حضرت در دل آن ها ظهور نكرده باشد و قرين دل آن ها نشده باشد ظهور خارجى براى انسان ها چيزى را عوض نخواهد كرد و پيدا كردن اين آمادگى همان انتظار فرجى است كه افضل اعمال شمرده مى شود اى عزيز مهربان و اى نگار دلستان

وقتی صدای ناله هایت به عرش کبریا رفت و قلبت تپید ، قطرات اشک در چشمان زیبایت حلقه زد و گرمی اش را بر گونه هایت حس کردی،آن هنگام که در گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین، دلت شکست و صدایت لرزید،بدان که گوشی را برداشته است و بشارت می دهد بنده به من بگو چه می خواهی تادعایت را اجابت نمایم. در این لحظه فرشته ها ناظر این همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چیز به تو عنایت میکند. دوست من دعا کن همیشه با تو در تماس باشد و اگر روزی یادت رفت زنگ بزنی ،تو را بیدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسیر زندگی هدایت کند.تنها سعی کن برای چند لحظه به جز او همه چیز را فراموش کنی

شماره بگیر و از ته قلب صدایش کن و او را به بزرگی و یکتا بودن یاد کن. می خواهی آسمان دلت آبی وخورشید،روشنگر زندگی ات باشد.میخواهی زبان گلها را بدانی و راز خلقت را دریابی پس به اوتوکل کن،دست هایت را بالا ببر،وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داری و فقط او را می ستایی، از او کمک می جویی،بخواه که راه راست را به تو نشان دهد، خودت را گم کن بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند بال هایت را باز کن به سوی معبود حقیقی پرواز کن. از او بخواه گاهی مواقع اختیار را از دست تو گرفته و به جایت تصمیم بگیرد،وقتی او را به بزرگی یاد کردی و در برابرش سر بر سـجـده نهادی،

آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده. و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید... " هرگاه بادیگرانید خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائید دیگران را " بودن را باور کن و تا زمانی که زنده هستی با عشق زندگی کن.لازمه عشق یک ارتباط عارفانه است پس به نیت قربت آماده شو،وضو بگیر و با تن پوشی از دعا و نیایش در محلی آرام ،دلبستگی دنیوی را قطع کن و به هیچ چیز جز او نیندیش

نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو ویــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد ,می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است. همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی

جناب سرافراز نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید.آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای که باید طعـــمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند،همان لـــحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری

سيد

ببخشيد مرکب سيستمم تمام شد التماس دعا تا ديداری ديگر

عباس كاظمي

سلام وب شما را مي‏بينم اما هميشه نمي‏شه به دليل ترافيك پرشين بلاگ پيام گذاشت خودت ميدوني كه. در هرصورت وبلاگت خوبه و خواندني