روزمره

در خدمت و خیانت به انقلاب

1- در اینکه هر کشوری برای ساماندهی و سیاست گذاری فرهنگ جامعه ی تحت حاکمیت خویش نیازمند متولی یا به تعبیر امروزی "بازو" است، شکی نیست.

2- در اینکه هر انقلابی نیازمند انقلاب مدام- یا تغییر و تحول مدام است تا به سرانجام ختم شود یعنی پتانسیل رهایی بخشی اش بطور کامل بالفعل گردد، شکی نیست.

3- در این امر که هر انقلابی- از جنس انقلاب های اجتماعی اخیر خاورمیانه و البته انقلاب اسلامی ایران پیشاپیش نیازمند یک انقلاب فرهنگی است، شکی نیست.

4- اما، شک دارم که یک شکم بزرگ که دستان کوچک و لاغری دارد، بر یک شکم بزرگ با دستانی کلفت و البته سری به مراتب بزرگ تر غلبه کند... 

/ 6 نظر / 14 بازدید
majid

سلام عزیز کوتاه و رسا بود. ولی نمی دانم در ادامه یا تکمیل آخرین پست من این مطلب را گذاشتی یا خیر. ولی بهر حال شماره 4 مبهم است. حداقل برای مسئولان! زیرا ممکن است نکته شما را این جوری برداشت کنند که نیاز است شورای عالی بزرگ تر بلکه خیلی بزرگ تر یعنی به عبارت دیگر عریض و طویل تر یعنی دارای اختیارات بیشتر یعنی تنبلی و سنگینی بیشتر باشد. ان شالله که این جوری برداشت نکنند!

مجتبی صمدی

جسین جان خیلی خوشحالم که دوباره نوشتی امیدوارم زودتر به روز کنی در این اوضاع و احوال مدتهاست که دیگر نمی توانم دست به قلم شوم

حامد

سلام با نظرات خودت و بقیه دوستان تا حدی موافقم، اما یه مشکل اساسیه که شاید اساسی ترین هم باشه اینه که خیلی وقته فکر میکنیم ما با بقیه فرق داریم...و همین تصور هاله ای از معصومیت برای خودمون باعث میشه در خواب خرگوشی بمانیم و وقتی کاره ای در این مملکت و یا هر جای دیگه شدیم(البته اگه هم ما و هم اونا پا بدن!) تازه بشیم یکی مثل کسایی که دیروز ازشون مینالیدیم...باور کنیم اغلب شکم گنده ها یه روزی مثل ما بودن.پس از همین امروز ورزش یادت نره که فردا دیره

مانیا

سلام بدبختانه این روزها آنقدر ابهام در جملات می بینم که انگار برای درک نوشته های هر شخصی باید واحدی برای شناخت ادبیاتش پاس کنم. خودم به شخصه به این رسیده ام که شفاف گفتن و شفاف نوشتن شاید در کوتاه مدت عاقبت بدی داشته باشد ولی در دراز مدت بسیار مفید است حتی اگر تو آنقدر زنده نمانی که عواقب خوبش را ببینی. اما درباره نوشته تو انقلاب ایران یک انقلاب ایدئولوژیک بود و هرگز انقلاب فرهنگی در یک جامعه که ایدئولوژی حکم می راند و نه عقل انسانها اتفاق نمی افتد. جامعه بعد از انفلاب ایدئولوژیک یعنی اینکه همین خوب است و از این بهتر نمی شود و حال نوبت غیرخودی هاست که آنها را هم درست کنیم و با خودمان همسو سازیم. انقلاب فرهنگی یعنی تغییر در عقیده ذهن فرهنگ و... و این امر چگونه تحقق می یابد وقتی که ایده های ثابتی در اذهان اکثر مردم ما وجود دارد و آنها را از هرگونه تفکر آزادی بخش باز می دارد؟

امید جهانشاهی

کنایه امیز و زیبا نوشته اید اما همچین بوی چپ از نوشته تان حس می شود. می دانم که از انقلاب نوشته اید اما یکی از ورزش هایی که حامد در کامنتش نوشته است همین رهایی از نگاه و ادبیات بیمار چپ است. اما با این حال و با اینکه کم می نویسید نگاه تان را دوست دارم.