فرهنگ و ارتباطات

درس گفتار
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۳
 

تجربه تدریس کامرا لوسیدا یا اتاق روشن رولان بارت

به بهانه نشانه شناسی عکاسی

عقل سلیم حکم می کند به این که نشانه شناسی را می توان هم به مثابه نظریه و هم روش در قالب و فرم کلاس درس دانشگاه تدریس کرد. اما کار از آن جا دچار گیر و دار می شود که نشانه شناسی با پدیدار شناسی و پدیدارشناسی با نظریه ی روانکاوی ترکیب شود و پاتیلی از بهم خوردن مفاهیم و متن ها بدست آید که عموماً بدان میان متنیت گویند. البته درس و بحث میان متنیت در نشانه شناسی خود جایگاه دارد: مثلاً همین که از روابط بین نظام های نشانه ای گوناگون سخن گفته ایم: این که چه اتفاقی می افتد نظام نشانه ای کلام بدل به نوشتار، نوشتار بدل به تصویر، تصویر بدل به موسیقی و الخ می شود. اما به نظرم تدریس اتاق روشن رولان بارت خود تجسم عینی میان متنیت بود: این که من چگونه توانستم در یک سطح نوشتار بارت را به گفتار خودم و گفتارم را به تصویر یا عکس های منتخب در قالب اسلایدهایم تبدیل کنم و تحویل دهم، خود یک سویه ماجراست و در سطح دیگر این که نشانه شناسی بارتی بعلاوه ی اغلب آن چه که تا آن جلسه/ کلاس در باب نشانه شناسی گفته و خوانده بودیم را با پدیدارشناسی اش از آیدوس عکاسی و نوئم عکس و سرانجام با رئوس کلی نظریه روانکاوی بویژه در قالب لکانی اش هم آورم و در بازه زمانی یک ساعت و چهل و پنج دقیقه به قصد نزدیک به فهم مخاطبان دانشجو بیان کنم، روی دیگر سکه ماجراست.  

بارت خود باورش بر این بود که یکپارچگی یک متن در خاستگاهش نیست، بلکه در مقصودش است...همین زیرکی بارت کار دست من می دهد و همه ی بار را بر دوش ام می نهد: خودم باید بکوشم تا رئوس کلی نشانه شناسی فرهنگی بارتی را- مثلا دلالت صریح و ضمنی عکس ها، عکس در مقام اسطوره، کارکردهای ایدولوژیک عکس و الخ را به همان صورت ضمنی از متن اتاق روشن بیرون بکشم.. اما دقیقاً در همین جاست که ذهنیت خام بارت درست مثل کودکی که چشم انتظار مادرش است پیش روی من جلوه می کند، با من همان کاری را می کند/ یعنی قصدش اینست که چنین کاری کند/ که با عکس کودکی مادرش کرد: فهم و برداشت خود از عکس مادر را چنان به تعویق می اندازد، که حتی خواننده در تمام کتاب از دیدن آن یگانه عکس محروم است. اتاق روشن تعویق بی حد و مرز مدلول است؛ تأخیری است؛ میدان فهم بسته به دال است و نباید دال را به مثابه نخستین عرصه و منزلگاه معنا دانست، همچون دالانی مادی که ما را به سوژه عکاسی شده به صاحب عکس میرساند، بلکه بطور کاملا متضاد باید بعنوان عمل به تعویق انداختن در نظر گرفته شود. به همین ترتیب، ناکرانمند بودن دال، به امر توصیف ناپذیر( مدلول نام ناپذیر) ارجاع ندارد، بلکه به مفهوم بازی اشاره دارد؛ بارت خود را مشغول بازی با قواعدی سیال و نه از پیش تعیین شده کرده تا شاید وجه تروماتیک یا آسیب زای فقدان مادر یا همان مواجهه با امر واقعی اندکی رواتر شود.

اینکه چطور می توانم برای دانشجوها توضیح دهم که با نگاه به عکس ها تروما سرباز می زند، درست مثل یک زخم که نا به گاه سر می­گشاید، چطور می توانم امر شخصی یا خصوصی را بر امر اجتماعی در نگاه به عکس ها و تحلیل آن ها ترجیح دهم، یا میان استودیوم و پونکتوم عکس ها- این جا بود که یاد روایتی از نحوه تماشای تلویزیون توسط برخی از ایرانی ها در ایام پیروزی انقلاب افتادم: عده ای تلویزیون را خریدند تا امام را(پخش مستقیم ورود امام به کشور و فرودگاه) ببینند، همین که پخش مستقیم قطع شد خیلی ها دستگاه را شکستند- به همان سیاق پیش از انقلاب... و پونکتوم دقیقاً تعبیر نمادین همان شکستن است... و در نهایت چطور باید بفهمم و بفهمانم که عکاسی رسانه مرگ است حتی اگر سوژه ی عکس خبر نداشته باشد که پیش از این مرده است.

بعد التحریر و التعلیم:  رنج معلمی رنج در انتقال موفق نیست، بلکه رنج پذیرش این واقعیت است که هر ارتباطی- و در این جا ارتباط بین من معلم و دانشجوها یک جور بدفهمی موفق است...

 


 
comment نظرات ()