فرهنگ و ارتباطات

 
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٠
 

پيرامون ارتباط  (بخش نخست)   

 کولين چری/ حسين سرفراز

    بسا زماني فرارسد،که هر دانشجوي ارتباطات تلاش وآزمون خود در مطالعات ارتباطات را برابر و همسنگ معناي پرسش حياتي وهميشگي،ارتباط چيست؟،قراردهد کولين چري که بازتاب فکر وانديشه اش در گفتارگزيده ي زير آمده در دهه پنجاه فعال بوده،ولي هنوز توصيف وشرح ظريف ودقيق اواز رويکرد فراگرد درمطالعه ي ارتباطات برقراراست.بيشتر فعاليت او سروکار داشتن با نشانه ها ورمزگان هاست.البته عمدتاًدر سطح رمزگذاري ورمزگشايي پيام ها.در اين گفتار، دردرجه ي اول، او چند کليدواژه رابه ما معرفي وبيان ميکند.

ارتباط، درحقيقت کارکردی اجتماعی است.بشر تا به امروز مجموعه اي ازسيستم هاي ارتباطي را به وجودآورده است که زندگي اجتماعي اورا ممکن ميسازند_ زندگي اجتماعي، نه به معناي زندگي محدود به شکارکردن و جنگيدن،بلکه تا حدي نامشخص ومتمايز بازندگي حيوانات.مهمترين نظامهاي ارتباطي زبان وگفتار آدمي است.زبان انسان با نظامهاي نشانه اي يکسان فرض نميشود.براي آدمي هيچ محدوديتي در صدا زدن فرزندش،پيشنهاددادن براي هماغوشي،ويا فريادزدن به هنگام خطر،وجودندارد.

ما همچنين به مانند حيوانات داراي فريادهاي غريزي ناشي از درد هشدار و... هستيم.ما ميگوييم: آه اَه.ما لبخند مي زنيم، مي ناليم، وگريه ميکنيم.ما شرمنده ميشويم، مي لرزيم، خميازه ميکشيم واخم ميکنيم.

يک مرغ قادر است جوجه هايش رابا قدقدکردن خود دوان دوان به سوي خويش فراخواند و جمع کند.(ارتباطات به وسيله ي يک مکانيسم منتشر کننده تثبيت ميشود.).

توسعه ورشد زبان، بازتاب انديشه ها و تفکرات است.به نسبت سازمان يافتن انديشه هاي زبان، تفکرات جديد به وجود مي آيند.خودآگاهي وحس مسئوليت اجتماعي، به عنوان نتيجه ي تفکرات سازمان يافته برآمده اند.نظام هاي اخلاق وقانون مدني بناشده اند.بشر مخلوقي اجتماعي مسئول و خودآگاه شده است. 

ازآنجايي که واژه هايي که ما بکار مي بريم بايد ماهيت واقعي هرچيزي را به مانند حقيقت هريک ازما آشکار سازد، واژه هاي بسيارو متنوع درباب ارتباطات فردي در اين زمينه بيش ازسايرين آشکارومعلومند. واژه ي کاميونيکيت ((Communicate به معناي لغتShare است.شريک بودن وسهيم بودن. از آنجا که من وتو درحال برقراري ارتباطيم،ما يکي هستيم،البته نه به اندازه اتحاد يک واحد((Unit. ازآنجا که ماموافقيم، ميگوييم : مايک ذهنيم. ويا به گونه ي ديگر:ما يکديگر را مي فهميم.{ماايرانيان در چنين مواقعي ميگوييم که مايک روح در دو جسم هستيم.} اين يکديگر (others) همان واحد و يکي مورد نظر ماست.من ترجيح ميدهم که گروه هاي مردم را،يک جامعه را،يک فرهنگ را، به عنوان مردمِ در حال ارتباط تعريف کنم.اما ممکن است گمان برده شود،که آن جامعه، آن فرهنگ به عنوان قوانين اشتراکي، زبان، رسم ورسوم و عادت موجودند.اما چه کساني آن قوانين را مي نويسد.اين قوانين از خود همان مردم برخاسته است_قوانين سازگاري(Conformity) واين سازگاري را مي توان به همان تعبير واحد برد.درجه ي ارتباط، اشتراک و سازگاري به يک اندازه قابل تشخيص است.

آنچه که ما سهيم مي شويم به مانند مالکيت ذاتي خويش، ازآن خود ما نيست.هيچ انساني دراين جهان به تنهايي متولد نشده و زاد و ولد نکرده است و هيچ انساني جزيره اي تنها و براي خويش نيست. 

 


 
comment نظرات ()