فرهنگ و ارتباطات

روزمره
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
 

 در باره ی دعوی مهدی یوسفی در نسبت با دکتر حسام الدین آشنا

 

 

حکایت کوچک   نوشته ی فرانتس کافکا[1]

موش گفت:" افسوس دنیا روز به روز کوچکتر می شود. اول آن قدر بزرگ بود که مرا  می ترساند، مدام به این طرف و آن طرف می دویدم، و سرانجام وقتی در دوردست دیوارهائی را در راست و چپ خود دیدم خوشحال شدم، اما این دیوارهای دراز آن قدر سریع دارند به هم نزدیک می شوند که هنوز هیچ نشده در منزل آخرم، و حال آن گوشه تله ای قرار دارد که دارم به سویش می روم". گربه گفت: "فقط باید جهتت را عوض کنی"، و او را خورد.[2]

 

بعد التحریر: حکایت کوچک هم متن (text)و هم زمینه ی متن(context) را نشاندار   می کند. دعوی مهدی یوسفی در قلم به دست گرفتن اش و نوشتن افکار پاره پاره اش( رجوع کنید به همه ی کامنت های او در وبلاگ دکتر حسام الدین آشنا بویژه ذیل مطلب گل زاده و خار خسته ) دعوی نقل کردن- نشان دادن است اما او تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که کمابیش توهم محاکات را پدید آورد: بازنمود شخصیتی در حال کنش.



[1] کافکا برای این داستانک نامی ننهاد و نام حکایت کوچک را ماکس برود پیشنهاد کرده است، از او متشکرم.

[2]  تمثیل کافکا رمزی است در باب اطمینان ناپذیری / تصمیم ناپذیری  همه ی تمثیل ها، به گفته ی نیچه در دانش طربناک" فرد هنگام دست بردن به قلم هم می خواهد درک شود و هم دوست دارد درک نشود".


 
comment نظرات ()