فرهنگ و ارتباطات

 
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٥
 

برای مصطفی/ عزیزم 

جایی که تئاتر باشد، سخن برجای می ماند...تماشاخانه ها برای توده ها، جاری شدن کلمات یک دیالوگ جاودانه، زبان قرون پس از دگرگونی های مکرر، رسانش انسان به ژرفنای انسان تئاترآئین پرستش، نمایش های روحانی، جادو و جمبل ها ی مایا در گواتمالا، آفرینش موجودات در جهان درام، همه تئاتر

حالا روز ها رفته از رفتن اکبر رادی.قسمت بود که رفتنش با آمدن مولودی دوست داشتنی همراه باشد، که حالا هفتادسال دارد.بهرام بیضائیبهرام بیضائی به تبریک روز میلادش، تسلیت می نویسد و نامردی روزگار را در جایی که تبریک فرق چندانی با تسلیت ندارد، یاد می آورد.خدایا چرا نمایش را دوست نداری؟چرا در سرزمین های دیگر دوست داری و در میهن من نه؟...فرهنگ ملی، فرهنگ بومی، فرهنگ محلی، خرده فرهنگ های ایرانی چشمه های خروشانی بوده اند که کاسه بدستان زمانه را چه از درون چه از برون/ شرق و غرب/ سیراب می کرده.

حالا روزها می گذرد و انگار رستاخیز فرهنگی ما بیش و بیشتر می شود.تیغ خردستیزی روز به روز آخته تر می شود و هنر اسیر جنبش فرومایگان. هنری که بقول نیچه اگر نمی بود، کمر ما زیر بار سنگین حقیقت می شکست.

جهان امروز ما بسیار از انسانی بودن، انسانیت فاصله گرفته است و فاصله چقدر مفهوم/امر دهشتناکی است. تئاتر عمل است./دراما یعنی عمل/ پراتیک تقلیل فاصله هاست.فاصله های انسانی.چراغ های صحنه روشن می ماند تا چراغ های رابطه تاریک نگردد.رابطه.رابطه ی عینی متن، بازیگر و تماشاگر.دیالکتیک میان تاروپود متن و خواننده که بر قطعه ای از بازنمایی زندگی خود چشم دوخته و این دیالکتیک است که معنابخش است. و معنابخشی است که وامی دارد از گور شدن جهانی که بر سنگ مزارش حک شده: کمدی پایان یافت.


 
comment نظرات ()