فرهنگ و ارتباطات

دل مشغولی های فرهنگ و ارتباطات (۱)
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۳
 

حسین سرفراز

می تونم این دل مشغولی ها را یه پایه ی ثابت برا وب نوشت مطالعات فرهنگ و ارتباطات قلمداد کنم... نگاه ما فرهنگ و ارتباطاتی ها به پدیده ها و رویدادهای اجتماعی، فرهنگی و...  دل مشغولی ها و دغدغه ها یی رو بوجود میاره که شاید از نظر خیلی ها نادیده/ پنهان بوده اند...

یعنی ما باید/ از نوع اخلاقی!/ چیزایی رو ببینیم که دیگران نمی بینند...

اولین نوشته رو با این عنوان، اختصاص میدم به آجیلوژی نشانه شناختی 

مصطفی پورمحمدی در وب نوشت خویش با نام /تماشا/ که به نظر من تماشایی است و پنجره ای به سوی این زندگی/ همینی که هست و خیل آدمیان از دیدن و شنیدن آن، گریستن آن، خسته شده اند، بریده اند ... او می نویسد و قلمش نه تنها یک مشت کلید الفبایی یک کامپیوتر، که یک دوربین هم. دوربینی که نه جاهای دور و خیلی دور را ببیند که همین نزدیکیها ، همین جا در همین زندگی این دنیا که خیل آدمیان از دیدن و شنیدن آن، و گریستن آن خسته شده اند، بریده اند...

زندگی  هر آدم اتیک و پراتیک خاص خود دارد. معنی بخشی به زندگی خویش هم راه و رسم خویش دارد.در میدان معنی بخشی به زندگی، اتیک ایرانی ها با فرهنگ ملی/مذهبی شان پیوند دارد و برپا داری رسوم گذشته ی فرهنگ چون اعیاد و آیین های روزها در نظام اسطوره ایی ما، پراتیک اجتماعی / وبا گذشت زمان/ اجتماعی شده ای میطلبد. آجیل، خریدش و خوردنش توسط ایرانی هاخود حکایت پراتیک اجتماعی ست که نسل ها از قدمتش گذشته و امروز اجتماعی تر شده/ ویژگی های اجتماع امروز را به خود خوب چسبانده/ اجتماعی که روزها و شبها در و دیوار خیابان هاش و تلویزیون/بازارش حکایت تنقلات است و مصرف. روایت ها در هم می ریزند و فرا روایت های گذشته های دور بازتولید می شوند با فرم های نو، نو، نو، برده داری ملغی شده اینبار ظهور میکند تا به شاید کودکی بیاموزد که هنگام خوردن لواشک یکی هم برای  عمو تُم      (Tom)بخرد.همین.

آجیل حکایت مصطفی پور محمدی اتیک خاص خود را داشت. خشکبار چون پسته، انجیر، گردو، فندق و... سود سرشاری به بدن آدم داشت سودی که مذهب حتی بر آن نگاه ویژه دارد. اما حالا دیگر از آن خبرها نیست یا کم. براستی فراوانی روایت ها/نه/ فرا روایت مصرف اتیک آدمیان را هم معنی خاص خود داد و بی معنا ست.

عکس ها ی او از آجیل روایت دیگر تماشاست. تمایز میان آجیل شب یلدا که پراتیک خاص طبقه ی عموما بورژوا و مرفه شهر است که از همین فروشگاهها ی ممتاز خرید میکنند و نام فروشگا ه خریدشان را هم به این و آن با فرم بیانی خاص خود تکرار میکنند و آجیل مشکل گشاست که فکر می کنم طبقه ی فرودست جامعه آنرا میخورند اما از چنان فروشگاه ممتازی نخرند. شاید استریوتایپ ها شان مثلا با دیدن پسر جوان/با فرم خاصی که انگار می گوید به دستم نگاه کنید/ دیگر تغییر نکند.

من آرمانی نمی نویسم باور کنید. ایده هم نیست مُثـُل افلاطون هم نه که سایه اش آن عکس ها باشد...نه . من واقعیت تلویزیونی هم نمی نویسم که بر ما حکومت کند...نه

من از زندگی خیل آدمیانی می نویسم که از دیدن و شنیدن آن، گریستن آن خسته شده اند، بریده اند...


 
comment نظرات ()