فرهنگ و ارتباطات

 
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۱
 

 سيري در مطالعات فرهنگي (بخش نخست)   حسين سرفراز

 

مطالعات فرهنگی

آن زمان که عبارت/ ترم "مطالعات فرهنگي"((Cultural studies بکار مي رود، بطور وسيعي به تمام جنبه هاي مطالعه ي فرهنگ (Culture) دلالت دارد و در همين راستا ست که راه و روش هاي متمايزي که فرهنگ بواسطه ي ايشان فهم ُدرک و تحليل مي شود، را در برميگيرد. که براي نمونه روش هاي گوناگون فهم  فرهنگ، درجامعه شناسي، تاريخ، قوم نگاري و سنجشگري/نقد ادبي و حتي زيست -شناسي اجتماعي بکار مي رود.مطالعات فرهنگي بطور دقيق تري مي تواند بر نوعي رشته ي متمايز با خصلت پژوهش آکادميک دلالت کند. که مي توانيم ريشه هاي تاريخي آن را در آثار ريمون ويليامز و ريچارد هاگرت در اواخر دهه ي 1950 و اوائل دهه ي1960 و همچنين در شکل گيري مکتب بيرمنگهام براي مطالعات فرهنگي معاصر(Birmingham Center for Contemporary Cultural Studies) درسال 1964 که در آغاز کار خود و در اصل تحت هدايت و رهبري هاگرت و سپس استوارت هال در بريتانيا بود، بجوییم.

از اين پيکره تحقيقاتي آثاري تجلي کرد که هر يک به فرهنگ رويکردي چند رشته اي(multidisciplinary) داشت. ترسيم نه تنها رويکردهاي قشري گراي علوم اجتماعي، بلکه پرداخت بيشتر به رويکردهاي بنيادي/راديکال پيشنهاد شده و مطرح شده اي همچون فمينيسم، مارکسيسم ونشانه شناسي( Semiotics) از جمله همان آثار است.

اين مجموعه ي متنوع/ جُنگ رويکردها، پرسش سوالات نو و درنتيجه دوباره مفهوم سازي دقيقاً آنچه که متضمن مفهوم فرهنگ است را ممکن مي سازد.

مطالعات فرهنگي را بويژه مي توان ايستاده عليه پيش داوريهايي که پيرامون فرهنگ، رشته هاي انتقادي سنتي از قبيل سنجشگري/نقد ادبي، زيبايي شناسي و موسيقي شناسي، ارائه کرده اند، مشاهده کرد.

آنزمان که رشته هاي سنتي، محصولات/ توليدات فرهنگي_ ابژه ها و يا متن ها_را به طور عمده اي با جداسازي از بافت/گستره(Context) اجتماعي و تاريخي توليد و مصرف شان، مورد مطالعه قرار دادند.، حاميان مطالعات فرهنگي در جستجوي آن بودند که محصولات/توليدات فرهنگي را به طور آشکاري در رابطه با ديگر کنش ها و پراتيک اجتماعي و بويژه در ارتباط با ساختارهاي سياسي و سلسله مراتب اجتماعي از قبيل، نژاد، طبقه و جنسيت قرار دهند. از معاني ضمني چنان رابطه اي اين بود که محصولات/توليدات فرهنگي که مورد مطالعه قرار ميگرفتند، صرفاً آناني نبودندکه توسط نخبگان هنري و روشنفکران جامعه برگزيده و مشخص مي شدند، بلکه ترجيحاً محصولات/ توليدات مادي و نماديني بودند که در تمامي طبقات و لايه هاي اجتماع نمود داشتند.

بنابراين مطالعات فرهنگي را مي توان نهاده در ميان دو رويکرد دانست.نخست رويکرد به فرهنگ در راستاي تضاد و مخالفت آشکار با نخبه گرايي، فرهنگ والا يا فرهنگ غالب  که براي نمونه در متون معيار مورد مطالعه و تدريس در ادبيات انگليسي، يا جستار مايه ي موسيقي شناسي سنتي،بوده است و دومين رويکرد که بيشتراز اولي اثبات گرايانه است، از علوم اجتماعي و بويژه از انسان شناسي فرهنگي و جامعه شناسي فرهنگ ناشي مي شود.


 
comment نظرات ()