فرهنگ و ارتباطات

درس گفتار
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳
 

علیه نظریه! 

گویا نظریه یا امر نظری در نسبت به سیاست یا امر سیاسی حتا آزار و اذیت بیشتری به افراد می رساند، گویا همیشه خدا این نظریه/ها بوده که موقعیت افراد، منزلت آن ها، حیات اجتماعی و فرهنگی شان و حتی اقتصادی شان ضربه زده است. گویا دیگر همه به اجماع رسیده اند که نظریه/ها و رشته های تحمیلی نظری خواننده، شنونده و دانش جو های بی حوصله، و خسته ی زندگی روزمره ی مکرر حوصله- سر- بر را دفع می کند. آخر من چند بار باید یک جمله را بخوانم؟ فاجعه همان جایی است که این جمله و جملات نظری را بخواهی از زبانی بیگانه با آنچه که از مادرت به ارث برده ای بخوانی. مثلا اگر تو مترجم باشی که یک بار می خوانی و یک بار هم می خوانی که به زبان مادری ات برگردانی و تمام! حالا اگر دانش جوی درس نظریه باشی چه؟!

پریشانی ذهنی افراد را اذیت می کند. وقتی می خواهی هر جور شده از موضوع سر در بیاوری، درست مثل ماری شده ای که دارد یک خوک کثیف! را می بلعد... مختصات نظریه خوانی، نظریه نویسی، نظریه شنوی! گویا تغییر کرده است: گزیده آثار مکتوب کارل مارکس  ویراسته باتامور را برداشتم و با این مقدمه روبرو شدم: "البته در روزگار فست فود که همه چیز در نهایت قرار است بصورت راحت الحلقوم در اخیار جامعه بورژوازی گذاشته شود، چنین کتابی خود مشمول زندگی فست فودی می شود، گویی به جای نقد وضع موجود، خود معلول وضع موجود به حساب می آید".

مختصات خیلی چیزها البته تغییر کرده است، مثلا از همین کارل مارکس فرهنگی در دوره پساسیاسی بگیرید که خیلی وقت ها با کروچو مارکس هم اشتباه گرفته می شود! تا قهوه بدون کافئین... درست مثل خوردن یک قهوه سنگین اورجینال، لحن دقیق و پیچیده نظریه/ها باعث می شود شما مدام به استراحت نیاز داشته باشید. به اینکه اجازه بدهید دقیقاً در عصر و در جامعه( در این مورد گویا جامعه ما هم عصر خویش است) که تفکر بیش از پیش امری زائد گشته، فکر کنید/ تأمل کنید، به منظومه فکری فکر کنید...

مثلاً هنگامی که دشمنی با سیاست تحت عنوان سیاست- زدگی رواج می یابد، و ناگهان دال "مردم" نشاندار می شود و در ستایش پوپولیسم( که اصلن ربطی به اثر ارنستو لاکلائو ندارد) آوای بازگشت به ندا و صدای مردم و "فرهنگ زندگی" سر داده می شود، امر نظری هم خوب مسلماً تن به گزاره پذیرشدن نمی دهد، در این شرایط هم مراجعه به یک فست فود از جنس همان "مردم" البته کم هزینه تر و دوستانه تر است.

وقتی نشانه شناسی خوراک می نوشتم، پرسش ذهنم این بود که آیا مومنان مثلاً می توانند فست فود بخورند یا نه؟! دینداران چه غذایی بخورند؟ حالا شما همین را به نحوی دیگر تطبیق دهید با همین موضوع اخیر... اگر بخواهم تاریخی و انضمامی فکر کنم و از همان دشمنی ها و اذیت و آزار ها بگویم، این یک جمله تری ایگلتون هم هست: دشمنی با نظریه/ها معمولاً به معنای مخالفت با دیگران و فراموش کردن خود است.

پس حالا همه با هم "اهمیت نظریه" تری ایگلتون را بخوانیم!


 
comment نظرات ()