فرهنگ و ارتباطات

روزمره
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳٠
 

در ایستگاه زمستان

به هنگام تقابل یک استاد با یک گروه، یک دانشکده و...                               

1-       یوگنی یفتشنکو شاعر روس در اتوبیوگرافی خود- در ایستگاه زمستان، حرکت متضاد خود را میان آرمان های انقلابی و واقعیت استالینی حاکم که چیزی جز خیانت به همه آن آرمان ها نبود، شرح می دهد. حرکتی همراه با شور و تردید. از نظر وی هر کس مجاز است بی رحمانه حقیقت را درباره دیگران بنویسد، اما شاعر وقتی درباره خودش می نویسد، می بایست بی رحمانه راستگو باشد. او می نویسد" بدبختانه بسیاری از شاعران وقتی که زندگی شان با شعرشان در تعارض قرار می گیرد، باز هم می نویسند و خودشان را جور دیگری غیر از آنچه هستند جا می زنند. ولی آن ها وقتی که فکر می کنند دارند شعری می گویند، تنها خودشان را گول می زنند...مردمانی هستند که همه افتخارشان در کل زندگی این است که دروغ نگفته اند. لکن باید از آنها پرسید که چگونه اغلب در گفتن حقیقت شکست خورده اند، ترجیح داده اند محتاطانه سکوت کنند...". اولین باری که دکتر ابراهیم فیاض را در دانش گاه امام صادق (ع) و در کلاس درس مبانی جامعه شناسی دیدم، تصویرش در ذهن ام ماند تا دو سه کلاس دیگر- نظریه های جامعه شناسی، انسان شناسی فرهنگی، تفسیر که کامل و کامل تر شد و من در جستجوی نمونه ای  فیگوراتیو برای تطبیق با تصویر ذهنی ام در آنچه که می خوانده ام بودم، دست آخر به ژیژک رسیدم. البته هیچ وقت پیش خود دکتر اعتراف نکردم، اما مطمئنم که همین اکنون اگر بشنود، یا بخواند، با همان خنده خاص کازرونی اش، می گوید:"برو بابا"... اصلاً قصد ندارم در باب تشابه یا حتی تفاوت های میان ایندو سخن بگویم، نه. 

2-       اینکه چه قدر سر کلاس درس یک استاد می توانی یادبگیری؟ یا نگیری؟ بستگی به عوامل مختلفی دارد. اما به نظر من یک عامل مهم در وجود خود استاد نهفته است و آن ویروسی فکری است که ویژگی آدم های نو و جستجوگر است و من  این ویروس فکری که نامش را می توان " نیاز به انجام دادن" نهاد درون دکتر فیاض تشخیص داده ام. اما سویه آنتاگونیستی،  برانداز و خطرناک این خصیصه، "نیاز به انجام ندادن" و عمل نکردن و پیش از آن فکر نکردنی است که درون برخی از عاشقان سینه چاک/ دانشجویان دکتر فیاض و البته هر استاد دیگری است؛ این سویه است که بویژه در زمینه مند شدن اش در کلاس درس دکتر فیاض، معنادار می شود و می تواند به "بی سوادی ناب" ختم شود. پدیده ای که اتفاقاً این روزها به شدت سویه های ایدئولوژیک هم یافته است. اما پرسش یا هدف من از نوشتار این است که چه قدر دانش گاه امام صادق (ع) در نسبت با دکتر فیاض گرفتار بحران معنا شده است؟ همه ی تلاش من در این نوشتار کوتاه، رسیدن به پاسخی است که صرفاً خودم را به حدی از قناعت و رضایت برساند.

3-       بحران معنا به نظر من یکی از بازیچه های اگزیستانسیالیستی است که امروزه در جهان پسامدرن تابلو است. اشاره به این مفهوم  حتی به عنوان چیزی بیشتر از یک کلیشه تبلیغاتی عرفانی و معنوی باب روز، در حقیقت نوعی نقض غرض است. چرا که بحران در واقع از انتزاعی شدن روزافزون دانش، دانش گاه و زندگی  پیش می آید. از اینکه نیروهائی حاکم بر این سه، شده اند دولت، اقتصاد، بوروکراسی کور و بالاخص قواعد بازار که برای فرد قابل درک نیست. در این پروسه، افراد اتمیزه می شوند و به سمت و سوی نوعی گوشه گیری، انزوا و پیوستن به مارپیچ سکوت ترغیب می گردند. اما در مقابل بازار جهانی می شود، جهان هم بازاری و معیار کارائی و کارآمدی که بویژه از دل فنون مدیریتی یک دقیقه/ یک شبه/ آموزش های گام به گام و...بیرون آمده به یگانه محک دانش و ارزیابی بدل می شود، و بدین ترتیب یک ساختار کلی و همگانی از نیروهای انتزاعی بر ما حکمرانی می کند. پس وقتی که بحران از اینجا برمی خیزد، سخن گفتن از معنای دانش، دانش گاه و زندگی در کل یا سویه مقابل اش، بی معنائی آن سه، و مسائلی نظیر بحران معنا، یا وضعیت دانش جویان به معنای همراهی با بحران است. زیرا خود این مسائل به نظر مقولاتی کلی اند. اگر بحران از دل کلی شدن و انتزاعی شدن سپهر دانش گاه چه در ذهن صاحبان و مالکان و چه در عرصه عمل برمی خیزد، در اینصورت ارائه هرگونه راه حل کلی و طرح کلی مسئله، خودش جزئی از بحران است. فرقی نمی کند این کلی شدن را ایدئولوژی حاکم بر فضای متأخر علوم انسانی کشور تحمیل کرده باشد، یا حتی افراد خاصی با پست های کلیدی، همه این کلی شدن ها به یک اندازه ایدئالیستی، انتزاعی، کلی و از منظر روانشناسی لاکانی، توخالی اند، تا محتوی تاریخی و انضمامی آنها توسط ایدئولوژی و به طور کلی قدرت پر شود. پس بازمی گردم به پرسش ام از خویش، از اینکه پس از دکتر فیاض، چه قدر دانش، دانش گاه، زندگی بامعنا است، یا در کل چه قدر بی معناست، این پرسش فقط یکی از سویه های ایدئولوژیک همان/ همین بحران است. در این جا است که بازگشت دکتر فیاض به وضع پیشینی نه فقط راه حل نخواهد بود که خود جزئی از همان مسئله است.      


 
comment نظرات ()