فرهنگ و ارتباطات

تلویزیون
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢٤
 

مستند تقاطع و امر روزمره                                                              

1-      تقاطع نام مستندی بود که شبکه تلویزیونی پرس تی وی در مورد قتل ندا آقاسلطان ساخته و جمعه شب از سیمای جمهوری اسلامی ایران بصورت گسترده، پخش شد.

2-      بی اختیار به یاد جملاتی از بخش ابتدائی کتاب بن هایمور با عنوان  زندگی روزمره و نظریه فرهنگی افتادم. او از کارآگاه خلق شده کانن دویل یعنی "شرلوک هولمز" در مواجهه با امر روزمره، می نویسد:" زندگی روزمره برای وی بطور مشخص نامشخص و غیرقطعی است. اگر چه وی هرگز در دقت و صحت روش های خود در کشف حقیقت شک ندارد، اما رابطه و مواجهه اش با امر روزمره با نوعی تردید و دودلی پراحساس نشاندار شده که توجه ما را به قلب مسئله زندگی روزمره در مدرنیته جلب می کند"(هایمور، 2002:2). هولمز از یکنواختی و ملال زندگی روزمره بیزار است و از یارش دکتر واتسون می خواهد که در عشق او به امر عجیب و شگرف، فراتر از قراردادها و عرف یکنواخت زندگی روزمره شریک باشد.

3-      سویه ی دیگر زندگی روزمره، محل رخداد امور عجیب، شگرف و رازآمیز است. اتفاقاً هولمز محصول دیالکتیک همین سویه از زندگی کانن دویل با یکنواختی و ملال روزمرگی اش بود. امروز دیگر ندا آقاسلطان تبدیل به امر روزمره شده است. گوئی خواهر او(هدی) که نزدیک ترین پیوندها را با وی داشته، در مکالمه تلفنی که در مستند تقاطع و در حضور (به ظاهر) قاتل ندا، هیچ خواسته، پرسش یا نظر بامعنا( فراتر از همان قراردادها و عرف یکنواخت زندگی روزمره) ندارد و صرفاً از قاتل تشکر می کند!

4-      در این میان، منظره ناهمگن، ناهمسان و شک برانگیز زندگی روزمره محتاج تحقیق و تجسس است و این تحقیق و تجسس به مانند هر تحقیقی با یک کارآگاه آغاز می شود. پلیس از همان ابتدا در جریان قتل ندا غائب است. غیاب پلیس در تقابل برجسته با حضور نشاندار رسانه ها قرار می گیرد. از رسانه های نوین و کوچک و فردی چون موبایل گرفته تا رسانه جمعی مثل شبکه سی ان ان، بی بی سی فارسی و ... تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل سوء تدبیر بحران پیش آمده با تأخیر و انفعال وارد بازی می شود. بازی که از نظر ارتباطی پیشاپیش برنده ای چون بی بی سی فارسی را به ذهن متبادر می سازد.

5-      تقاطع اما در بازی ارتباطی یک برد محسوب می شود. راوی مستند یک زن سیاه پوست مسلمان غیر ایرانی است( در اینجا حضور و همنشینی چندین دال مهم است: زن/ سیاه/ غیر ایرانی). دیگری بودن این راوی در برابر هر خودی( چه استاد موسیقی، چه دوست ندا، چه دوست و همکار آرش حجازی و چه حتی بسیجی در ظاهر قاتل) با همنشینی چند دال مهم تقویت شده است. گرچه نمی توان کتمان کرد که او به هرحال دیگری نزدیک ماست. راوی دقیقاً نقش یک کارآگاه( همانند هولمز) را برای کشف حقیقت قتل ندا ایفا می کند و این امر به خوبی در صحنه هائی که او عکس های مختلفی از محل واقعه قتل به دیوار چسبانده تقویت می شود. او و دوربین اش سعی دارند تا از پیش فرض های موجود و معمول رسانه ملی در قبال ندا، و بلکه جنبش سبز دور شوند و بنابراین در این مستند از نگاه خیره دوربین به ندا آقاسلطان خبری نیست.

 

6-      تیپولوژی موجود در تقاطع معناداری را تاحدود بسیار رقم می زند. یک تیپ، استاد موسیقی ندا است که تنها همراه نزدیک ندا در هنگام قتل بوده و با توجه به روابط بینامتنی( که در تقاطع غائب اند) خود یکی از مظنونین به قتل ندا است. تیپ دوم دوست و همکار آرش حجازی است که از طرفداران سرسخت جنبش سبز محسوب می شود. تیپ سوم، دوست ندا است که سیاسی و ایدئولوژیک نیست و تیپ چهارم، بسیجی است که در ظاهر و در محل قتل، بیسیم به دست، حضور داشته و مردم با دیدن او و انتشار تصویر کارت او، وی را قاتل ندا معرفی کرده اند. استاد موسیقی با نشانه هائی که به همراه دارد( وضع فیزیکی، چهره، مو، کهولت سن، حرفه و از همه مهمتر همراهی با ندا) بازنمای فردی است که چندان همخوانی فکری و ایدئولوژیکی با نظام ندارد. آنجا که کارآگاه تصویر مریم رجوی همراه قاب عکس ندا را به آن چهار نفر نشان می دهد، او رجوی را می شناسد و می شناساند. در بخش پایانی تقاطع، کل حرف/پیام از دهان همین فرد/تیپ شنیده می شود که کار منافقین یا اسرائیلی هاست( او به سی سال مرگ بر اسرائیل گفتن اشاره می کند). تیپ دوم که طرفدار جنبش سبز بازنمائی شده، در همان صحنه مذکور، مریم رجوی را با مادر ندا اشتباه می گیرد، در حالیکه با نشانه های آگاهی و روشنفکری همراه بوده است. او در پذیرش انکار بسیجی از قتل ندا، سرسختی نشان می دهد. تیپ سوم، دوست ندا است که با نشانه های فیزیکی چهره، مو و آرایش صورت، به شدت قاب دوربین رسانه ملی را آشنائی زدائی می کند. اما درست در مقابل این نشانه های رادیکال، او به شدت غیرسیاسی و غیر ایدئولوژیک است و نمی توان او را نماینده نشاندار جنبش سبز خواند. به این ترتیب او در مقابل نشانه های کارآگاه و انکار بسیجی به تردید می افتد و مقاومتی نشان نمی دهد. تیپ چهارم، بسیجی که بازنمای لات های جنوب شهری تهران بویژه با نشانه های فیزیکی چون صدای بم و حرکات دست و هیکل درشت است. این تیپ که اکنون دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد( ماسکش را هم از صورت برمی دارد) با تداعی رئیس جمهور منتخب، با چند سئوال ساده توپ را به زمین حریف می اندازد و با حمایت نسبی دوربین، دیگران را به تردید می اندازد. او حتی برای دفاع از حق خود ابائی ندارد بنشیند و با دختری با چنان وضع گفتگو کند.

7-      تقاطع در راه آموزش رسانه گام برداشت که نتیجه آن می تواند افزایش سواد رسانه ای مردمی باشد که حالا دیگر ندا آقاسلطان برای ایشان تبدیل به امر روزمره شده است. امری که به گفته بلانشو، با همه ی ویژگی هایش، یک خصلت ذاتی دارد: نگاه داشتنی نیست، فرار می کند و در می رود(بلانشو، 1987:14)
 

 


 
comment نظرات ()