فرهنگ و ارتباطات

مصاحبه با خبرگزاری کتاب ایران
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
 

چگونه یک «مخاطب رسانه‌ای خنثی» نباشیم؟

22 دی 1389 ساعت 13:00
مترجم کتاب «آموزش رسانه‌ای: یادگیری سواد رسانه‌ای و فرهنگ معاصر» اثر «دیوید باکینگهام» این کتاب را بهترین منبع آموزشی رسانه‌ای برای معلمان و اولیا دانش‌آموزان خواند و گفت: آموزش رسانه‌ای، پنجره‌ای جدید را به روی مخاطب می‌گشاید تا با نگاهی انتقادی، اهداف رسانه را از هم تمیز دهد و دست به انتخاب درست بزند.
حسین سرفراز در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار داشت: موضوع اصلی کتاب «آموزش رسانه‌ای: یادگیری سواد رسانه‌ای و فرهنگ معاصر» به آموزش رسانه‌ و تربیت رسانه‌ای می‌پردازد.

وی افزود: البته برای شناخت بهتر «آموزش رسانه‌ای» نباید آن را با آموزش از طریق رسانه و رسانه‌های آموزشی اشتباه گرفت، زیرا آموزش از طریق رسانه مانند برنامه‌های تلویزیونی یا کتاب‌های درسی است، اما آموزش رسانه‌ای یا تربیت رسانه‌ای به مخاطب می‌آموزد که چگونه باید با پدیده رسانه برخورد کرد. 

مترجم اثر افزود: رسانه در فرهنگ امروز جایگاه ویژه‌ای دارد و تنها بازتاب واقعیت بیرونی نیست، بلکه سازنده واقعیت به شمار می‌آید و آنقدر مهم است که نمی‌توان بی‌توجه از کنار آن گذشت. 

سرفراز در ادامه توضیح داد: مخاطب می‌آموزد که در مواجهه با یک رسانه نباید مصرف کننده صرف بود، زیرا در غیر این صورت او یک «مخاطب رسانه‌ای خنثی» شناخته می‌شود؛ مانند آن‌چه در زمان جنگ جهانی اول و دوم شکل گرفت، در حالی که مخاطب امروز باید در مقابل رسانه  انتقادی برخورد کند تا بتواند به درک درستی از پیام‌های رسانه‌ای دست یابد.

وی افزود: آموزش رسانه‌ای، قدرتی انتقادی به مخاطب می‌دهد که بر مبنای پیش زمینه‌های ذهنی، عقل خودبنیاد و تجربیاتی که از دیگران به ارث می‌برد، می‌تواند واقعیت رسانه‌ای را تشخیص دهد و بهتر درک کند.

سرفراز ادامه داد: برایند آموزش رسانه‌ای، سواد رسانه‌ای است همان‌طور که برایند آموزش عمومی، سواد خواندن و نوشتن است. سواد رسانه‌ای به معنی خواندن و نوشتن متن‌های رسانه‌ای است که در بحث ارتباط و رسانه وجود دارد و فرد با شناخت آن، قادر به آموزش متن و قواعد می‌شود.

وی درباره ضرورت توجه جامعه به این نوع آموزش گفت: در جامعه ایران شاهد رخدادهای خاص در مواجه با پدیده رسانه‌ایم. صدا و سیما به عنوان رسانه ملی بازوی ارشاد و هدایت جامعه برای رسیدن به آرمان و ارزش‌ها به حساب می‌آید، در حالی که اتفاقات بسیاری در پیرامون آن رخ داده و رابطه رسانه و ارتباطات را برای مخاطب از حالت «پذیرنده صرف» خارج کرده است. در این کتاب مخاطب، وجودی فعال است، البته به این موضوع هم اشاره می‌کند که مخاطب نخبه نیست که تمام پیام‌های رسانه‌ای را تفسیر کند یا آن که از سطوح متفاوت پردازش شناختی برخوردار باشد تا به طریق مختلف به پردازش رسانه بپردازد.

وی افزود: این کتاب، نحوه عملیاتی کردن بحث آموزش و سواد رسانه‌ای را در کلاس‌های درس مطرح می‌کند و به مخاطب می‌آموزد که آموزش رسانه‌ای باید در مدارس و کلاس‌های درس توسط معلمان شکل ‌بگیرد و سپس به دیگر سطوح جامعه منتقل شود. 

سرفراز خاطرنشان کرد: این کتاب پرسش‌های مهم را برجسته می‌کند مانند این که اساس یک بنای نظری چگونه چیده می‌شود و باید چگونه از چیستی رسانه‌ای استفاده کرد و اگر آن را به مثابه متن یا صنعت در نظر گرفت، کارگزاران و عاملان آن، مروج چه نوع متنی‌اند و آن را چگونه و با چه اهدافی تولید می‌کنند. این کتاب همچنین به معلم می‌آموزد که چگونه بررسی انتقادی را به دانش‌آموز آموزش می‌دهد تا در برخورد با پیامد‌های رسانه‌‌ای نسبت به کل کار بازبینی انجام دهد. 

سرفراز افزود: این کتاب در چهار فصل گردآوری شده است که فصل نخست آن به مبانی در سه بخش «چرا درباره رسانه‌ها آموزش دهیم؟، رسانه‌های نو و کودکی، سواد رسانه‌ای» می‌پردازد. فصل دوم نیز آخرین وضعیت در تعریف رشته‌، راهبردهای کلاس درس و موقعیت‌یابی آموزش رسانه را بیان می‌کند. 

فصل سوم یادگیری رسانه‌ای منتقد و خلاق شدن، شناخت فنون آموزش را مطرح و فصل چهارم سمت و سوی‌های نو را در سه بخش سیاست و لذت بازی، سوادهای دیجیتال و مواضع‌نوین یادگیری عنوان می‌کند.

چاپ نخست کتاب «آموزش رسانه‌ای: یادگیری سواد رسانه‌ای و فرهنگ معاصر» اثر«دیوید باکینگهام» در شمارگان 3000 نسخه، ٣75 صفحه و قیمت 75000 ریال  از سوی  انتشارات امام صادق (ع) منتشر و روانه بازار نشر شد.

 
comment نظرات ()

 
درس گفتار
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠
 

مذهب: دو برداشت

برداشت اول-  ...این باور که می توان با خواندن شکسپیر انسانیت را نجات داد همواره مضحک         می نماید. چنین فرهنگی/ فرهنگ والا برای آنکه به راستی بدل به نیروی واقعی مردمی شود، یعنی با زندگی روزمره مردم گره بخورد، بایستی طریقی مذهبی پیشه کند. این را متیو آرنولد خوب می دانسته که فرهنگ را همچون بدیلی برای مسیحیت که نتوانسته بود کارکردهای ایدئولوژیک خویش را جامه عمل بپوشاند، پیش

نهاد. همیشه غرب بدنبال معنا و مفهومی از فرهنگ بوده که وفاداری مردمان را تا سر حد

مرگ به دست آورد- همان معنایی که از دیرباز با نام مذهب همراه بوده است. اما هیچ شکل از فرهنگ نتوانسته تا بدین پایه در برقراری پیوند میان ارزش های والا و کردارهای عامه پسند و روزمره، پیوند معنویت نخبگان و ازخودگذشتگی توده ها کارآ باشد. موفقیت مذهب نه از آن روست که آن-جهانی است بل به این دلیل است که نمودهای آن جهان را به قالب زندگی روزمره می آورد(نگاه کنید به تری ایگلتون در ایده فرهنگ، 1386).


برداشت دوم- ...امروزه علم عملاً با مذهب رقابت دارد، زیرا دو نیاز ایدئولوژیک را برآورده می سازد که از دیرباز مذهب عهده دار تأمینش بود: نیاز به امید و نیاز به سانسور. علم به تنهایی قدرت آن را دارد که انکار کنندگان خویش را خاموش کند. امروزه علم یگانه نهادی است که می تواند مدعی اقتدار و مرجعیت باشد. در این سطح کارویژه علم در درجه اول تأمین قطعیت و یقین یعنی ایفای نقش به عنوان نقطه مرجعی است که انسان می تواند بدان تکیه کند، و در درجه دوم امید بخشی است. نوآوری های تکنولوژیک به ما کمک می کنند تا با بیماری بجنگیم، زندگی را طولانی تر کنیم و الخ. از این جهت علم ناب ترین شکل "گفتمان دانشگاهی" لکان است: معرفت یا دانایی که درستی آن یک ابر- دال یعنی قدرت است. علم و مذهب جای خود را با هم عوض کرده اند: امروزه علم همان امنیتی را در اختیار انسان می گذارد که زمانی مذهب برای او تضمین می کرد. در نوعی وارونگی شگفت آور، امروزه مذهب یکی از کانون های ممکنی است که انسان می تواند از آنجا درباره جامعه امروزی تردیدهای انتقادی روا دارد. مذهب به یکی از عرصه های مقاومت تبدیل شده است(نگاه کنید به اسلاوی ژیژک در خشونت، 1389).


 
comment نظرات ()