فرهنگ و ارتباطات

زندگی
نویسنده : حسین سرفراز * مطالعات فرهنگ و ارتباطات - ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢
 

حسرت غیاب دیگری                                                     حسین سرفراز

 

هنگامه ی ترک دوستانم از دانشگاه امام صادق ع : سبحان رضائی، مصطفی پورمحمدی، محمد سرائی و احمد یوسفی مقدم رهنی

 

1- فرومایه، فرومایگی/ Abject، که از ریشه ی لاتین abjectus به معنای بیرون انداختن، دال بر آنیست که بی نهایت ناخوشایند و پست و فرومایه است.در نظریه ی انتقادی معاصر، عموما به شرایط گروه های اجتماعی به حاشیه رانده شده ارجاع دارد.به زبان ژولیا کریستوا، مفهوم فرومایگی به فرایند مبهم و نامشخص شکل گیری سوژه، که دربرگیرنده ی عدم پذیرش چیزی است که درون خود/Self موجود است و ما را بطور همزمان جذب و دفع می کند.فرومایگی هویت و نظم اجتماعی را سست می سازد.به زبان کریستوا، امر پست، هویت/ وحدت هردو ی جامعه و سوژه را تهدید می کند و این امر را با زیر سئوال بردن/ پروبلماتیزه کردن مرزهائی که جامعه و سوژه بر مبنای آنها برساخته می شوند، انجام می دهد ( کریستوا، 1982:54).در این دیدگاه، تنها و تنها از طریق مواجهه با فرومایگی های مان و شناخت دیگری موجود در خودمان است که می توانیم نسبت به دیگران روادار تر باشیم و " به دیگران بواسطه ی آن بیگانگی رازگون شان خوشامد گوئیم، بیگانگی که به همان سان که در دیگران است در ما هم هست"( همان، صفحه 71). در این راه کریستوا به فردی اشاره می کند که همواره با فرومایگی هایش به سان نومیدی و سرافکندگی برخورد می کند، فضا برای او "هرگز یکتا نیست...بلکه ذاتا تقسیم پذیر، قابل انحنا و فاجعه بار است"(همان، صفحه 8).

 

 

2-      کافکا نوشته است: دردناک تر از این نمی شود که زیر سلطه ی قانون هائی باشی که آنها را نمی شناسی.اگر مسئولیت تفکر انتقادی عبور از سوژه بودن دکارتی به امر انضمامی است، یافتن دیگری ضروری است.نه آگاهی من نه غرایز من برای تقاضای مازادی که دیگری از من می کند بسنده نیست.آگاهی من و غرایز من در یک آن سرنگون می شوند، با اینحال سوژه ی قلقلکی، سوژه ی آش و لاش، و بنا به آنچه لویناس گفته که هیچ کس خودخواسته خوب نیست، به آن تقاضا پاسخ می دهد و مدام باید در معرض انفعالی ترین انفعال ممکن قرار بگیرد و بگوید: من اینجایم.اگر مسئولیت تفکر انتقادی بنا به گفته ی ماکس وبر جمع میان علم، هنر و اخلاق است، مسئولیت در قرب دیگری که گران قدرتر از واقعیت موجودست و به دوش کشیدن اش دشوارتر، مسئولیت اخلاق است و بلکه رابطه ی اخلاقی است.برای اینکار آدمی باید خود شکیبا باشد، بی آنکه از دیگران چشم شکیبائی داشته باشد و برای اینکار باید نوعی تفاوت میان خود و دیگری را بپذیرد.

 

 

3-      این متن درباره ی حسرت است.حسرت غیاب دیگری، و این شاید عصاره ی مرگ باشد.همانگونه که مادر رولان بارت در اکتبر 1977 از دنیا رفت و پس از مرگ اش، بارت دوباره کودک شد و به چیزی اندیشید که زود هنگام آمده بود، بی هنگام رفته بود و کیفیت زندگی اش را با خود برده بود.بارت با مرور عکس مادر، گوئی با امر واقعی مواجه شده امری که به دور از واژگان و به دور از تصویر ایستاده است.من نیز با مواجهه ای از گذر پنج/ شش ساله ی دانشگاهم پی دیگری خسته شدم."علامت بدی است اگر کسی خسته نشود" (گینزبورگ:1376:15).

 

 

نگاه کنید به:

1-      ناتالیا گینزبورگ، فضیلت های ناچیز، ترجمه محسن ابراهیم، تهران: فکر روز، 1376.

2-       Kristeva, Julia. Powers of Horror: An Essay on Abjection, New York: Columbia university press, 1982.

 


 
comment نظرات ()