مطالعات فرهنگی + مطالعات ارتباطی = فرهنگ و ارتباطات
قالبهای وبلاگ تماس آرشیو صفحه نخست
  روزمره     دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸-٧:٠٤ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

سویه هائی از مراد دوران

تنگ است مرا هر هفت فلک / چون میرود او در پیرهنم   "مولوی"

 

 

 

1-      دورانی است که به گفته ی مارکس بین رشد و آگاهی نیروهای مولد و مناسبات موجود تولید، شکل مالکیت، و قدرت و حاکمیت سیاسی آن تضاد بوجود آمده است. عطش مناسبات نوین، سازمان ها، نهادها، کالبدها و موازین و موازنه ی تازه ای که به مضامین دین، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ، علم، هنر و... بپردازد و برای وضع موجود آلترناتیو مترقی تر و کامل تر آنهم به شکلی واقعی و تحقق پذیر عرضه کند، به خوبی احساس می شود.

2-      در این دوران، نه از راه ریاکاری و یا نفی، و نه از راه تسکین موقت یا بها دادن به دردی صرفا جسمانی، که روح الله خمینی بر تمامی رنج هایش چیره می شود تا به سبب نیروی اصالت طبع یا فطرت خویش و از راه شناخت درآید و به دردی دست یابد که ما را ملزم می کند که به عمق وجودمان رخنه کنیم. تقابل رنج و شفا برای آقا روح الله تقابلی آنتاگونیستی نیست که شفا به دست نمی آید مگر از سوی کرانه ی رنج. او از مبدأ فاقد ایمان به ساختاری بود که رنج ها را گویا تحمل می کرد. او خود حق می داد که زندگی را بهتر بشناسد چون بسیار اتفاق افتاده است که هر آن، آن را از دست بدهد.

3-      حالا آقا روح الله تو فقط یک حکم داری: پاک باش... اگر که زندگی اجتماعی بر حسب ذات خود زندگی پراتیکی است، کلیه ی اسراری که نظریه را به مکاشفات رازگون بدل می کند، حل عقلانی خود را در پراتیک انسانی و درک این پراتیک می یابد. پراتیک آقا روح الله برساخته ی و سازنده ی اتیک و تاکتیک اوست. هیاهوی بازار عمل در جهان رازگون مفاهیم و احکام آقا روح الله فرو   می نشیند و نظریه نیز در عمل وی پاک جلوه گر می شود.

 

 

 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  روزمره     دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۸-٩:۱٠ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

 در باره ی دعوی مهدی یوسفی در نسبت با دکتر حسام الدین آشنا

 

 

حکایت کوچک   نوشته ی فرانتس کافکا[1]

موش گفت:" افسوس دنیا روز به روز کوچکتر می شود. اول آن قدر بزرگ بود که مرا  می ترساند، مدام به این طرف و آن طرف می دویدم، و سرانجام وقتی در دوردست دیوارهائی را در راست و چپ خود دیدم خوشحال شدم، اما این دیوارهای دراز آن قدر سریع دارند به هم نزدیک می شوند که هنوز هیچ نشده در منزل آخرم، و حال آن گوشه تله ای قرار دارد که دارم به سویش می روم". گربه گفت: "فقط باید جهتت را عوض کنی"، و او را خورد.[2]

 

بعد التحریر: حکایت کوچک هم متن (text)و هم زمینه ی متن(context) را نشاندار   می کند. دعوی مهدی یوسفی در قلم به دست گرفتن اش و نوشتن افکار پاره پاره اش( رجوع کنید به همه ی کامنت های او در وبلاگ دکتر حسام الدین آشنا بویژه ذیل مطلب گل زاده و خار خسته ) دعوی نقل کردن- نشان دادن است اما او تنها کاری که می تواند انجام دهد این است که کمابیش توهم محاکات را پدید آورد: بازنمود شخصیتی در حال کنش.



[1] کافکا برای این داستانک نامی ننهاد و نام حکایت کوچک را ماکس برود پیشنهاد کرده است، از او متشکرم.

[2]  تمثیل کافکا رمزی است در باب اطمینان ناپذیری / تصمیم ناپذیری  همه ی تمثیل ها، به گفته ی نیچه در دانش طربناک" فرد هنگام دست بردن به قلم هم می خواهد درک شود و هم دوست دارد درک نشود".


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  زندگی     پنجشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸۸-۱٠:٥٧ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

چگونه یک مقدمه بنویسم یا من رغبتی به راز دارم

 

- طبقه بندی اجتماعی همچنان مکانیسمی شیطانی است. درست در این لحظه ممکن است که یک شخص تازه به دوران رسیده پول هنگفتی بدست آورد اما به سبب زخم های موروثی دوران کارگری طرز استفاده از کارد و چنگال مخصوص خوراک ماهی را نمی داند، سوار بر هواپیمای اختصاصی خود بگوید   " می روم سلمانی". یا درست در همین جا همان سوژه با عینیت یافتگی تکه تکه ی روح انسانی اش[1]  - فرهنگ اش- شمایل بارت و لوتمان به خود بیاویزد و مدعا پر کند که یگانه نشانه شناس اوست یا " من نشانه شناسم" حتا بهتر از احمد پاکتچی. من نشانه شناسم یا "من اینجایم" پاسخ به تقاضای مازادای است که دیگری از او می کند، درست عین یک ترک برداشتن، یک جور "به رغم خودم " در معرض انفعالی ترین انفعال ممکن قرار می گیرد. این شخص دقیقا نمی داند که مثلا راکفلر هیچ احتیاجی به موبایل ندارد، چرا که چندین و چند منشی ماهر در خدمت اش هستند. او نمی داند که راننده ی راکفلر خبر درگذشت پدربزرگ او را تنها در چند کلمه در گوش او زمزمه می کند. انسانی که در مسند قدرت باشد احتیاجی ندارد که پاسخگوی هر تلفنی باشد. او برای هیچ کس در دسترس نیست... اما در مورد همان سوژه همه چیز به زمینه هائی بستگی دارد که کاملا گشوده و اشباع ناپذیرند. گویا او برای همه در دسترس است، حتا برای مؤلف به وقت مرگش. نام سوژه در کنار نام مؤلف و زیر لب زمزمه کردن مانیفست بارت در رسای مرگ مؤلف که" وقت آن رسیده که خوانش متن ها از منظر نیت مؤلف یا آنچه که فکر می کنیم مؤلف از فلان و بهمان گزاره منظور داشته، متوقف کنیم..." مرا وامی دارد بدین امر که او بسیار دغدغه ی زندگی خود- مؤلف را دارد. بنابراین کلیت آثار او را می توان بوضوح چون حیات شبح وار مؤلف در نظر گرفت.

 

- سوژه مجذوب سرشت معمائی حرفه/ کار/ شغل/ مقام و مسئله ی بقا یا ماندن است. دغدغه ی معطوف بدین معنا که زندگی در جوهره اش متفاوت- از- خود] او[ است. در این راستا او شبکه ای بر می سازد که مفهوم نظم یا نظام صرفا در این شبکه وجود می یابد." تنها در فضاهای خالی شبکه است که نظم خود را به ژرف ترین شکل هویدا می کند گوئی که پیش از این وجود داشته است".[2] حالا فرض کنید اتاقی را که با فرشی خوش نقش و رنگ پوشیده شده است. سوژه اول کسی است که بدین فرش به مثابه یگانه اثر هنری، نگاه خیره می کند، اشاره می کند، ارجاع می دهد، و حتا بافتن اش را بعنوان آروزئی که مدت هاست ذهن اش را مشغول کرده، دغدغه ی خود می داند. اما آن فضاهای خالی که "در سکوت به انتظار لحظه ی ظهور باقی مانده اند"[3] با بلند کردن حاشیه ی فرش، بر گرداندن و نشان دادن حجمی از زده گی ها و خورده گی ها، حضور جک و جانورها و خل و خاک های فراوان روی دیگر فرش، معناداری را رقم می زنند. و این سویه  با برداشت سوژه در تضادی آنتاگونیستی است.

 

- دلبستگی سوژه به گونه ای ناشکیبائی نسبت به همه ی فرض هائی که در هر کنش ِمحصور ساختن جریان دارند، البته لحظه ای هم به این معنا نیست که او مدافع تقدیر باوری، بی کنشی، یا حتا یک سیاست آزاد گذاری است. باید با شتاب پیش رفت و فاصله ی خود را حفظ کرد. او در جای جای ارتباط با دیگران کوچک، دغدغه سرشت تصمیم گیری و تجربه ی آنچه را که امر تصمیم ناپذیر است، به رخ می کشاند. دیگری پیش روی ما به نحو پارودیک متناقض نماست: "او غریبه، یا ساکن موقتی می نماید، بیوه یا یک یتیم، اما در همان زمان، چون یک استاد و یک رئیس، به تو نزدیک می شود."[4] 

 



[1]  تعریف هگلی از فرهنگ

[2]  رجوع کنید به میشل فوکو، 1970:20

[3]  همان

[4]  رجوع کنید به امانوئل لویناس، 1969:75


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  زندگی     سه‌شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۸-٤:٥٥ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

به شکل غم انگیزی حسین سرفراز

 

-         اکنون بایستی یکی از روزهای پر- مهری باشد که من یک پایم را از پنجره ی طبقه ی چهارم یا حتی پنجم دانشکده ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیرون انداخته باشم، که یکی از همان ها                -  دیگری نه چندان دور- از همان پائین، درست و راست بگوید او به شکل غم انگیزی حسین سرفراز است...

 

-         اکنون بایستی پی حرف های دل نشین استاد حسام الدینی باشم که شرع و حکم دین م را چون نظریه های فرهنگی- خودِ نه چندان دور- خوب بخوانم تا بلکه تهدیدی را به فرصت بدل سازم و اسمی در اسماء درآورم... کورت ونه گات  می گوید: ما همان چیزی هستیم که بدان تظاهر می کنیم پس همیشه باید مواظب باشیم ببینیم به چه چیزی تظاهر می کنیم. تا اردی بهشت مراقبم؟

 

-         اکنون دیگر هم صدا شده ام با اوئی که می خواند: آه جنگ ! بازگرد که آئینه ام غرق گرد است.اگر محک جوانی را روزی- نه حتی هفته ای یا ماه- در ضرباهنگ رپ می زدم حالا معیار مردانگی را در ادبیات جنگ- جنگی که از من گرفت آسمان را- به نقد نشانه شناسی فرهنگی می سپارم. نه- پرسید زنانگی اش کو؟ دانشکده ی دانشگاه امام صادق قبول نمی کند؟!

 

 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  زندگی     جمعه ٢ اسفند ،۱۳۸٧-٦:٤۱ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

حسرت غیاب دیگری                                                     حسین سرفراز

 

هنگامه ی ترک دوستانم از دانشگاه امام صادق ع : سبحان رضائی، مصطفی پورمحمدی، محمد سرائی و احمد یوسفی مقدم رهنی

 

1- فرومایه، فرومایگی/ Abject، که از ریشه ی لاتین abjectus به معنای بیرون انداختن، دال بر آنیست که بی نهایت ناخوشایند و پست و فرومایه است.در نظریه ی انتقادی معاصر، عموما به شرایط گروه های اجتماعی به حاشیه رانده شده ارجاع دارد.به زبان ژولیا کریستوا، مفهوم فرومایگی به فرایند مبهم و نامشخص شکل گیری سوژه، که دربرگیرنده ی عدم پذیرش چیزی است که درون خود/Self موجود است و ما را بطور همزمان جذب و دفع می کند.فرومایگی هویت و نظم اجتماعی را سست می سازد.به زبان کریستوا، امر پست، هویت/ وحدت هردو ی جامعه و سوژه را تهدید می کند و این امر را با زیر سئوال بردن/ پروبلماتیزه کردن مرزهائی که جامعه و سوژه بر مبنای آنها برساخته می شوند، انجام می دهد ( کریستوا، 1982:54).در این دیدگاه، تنها و تنها از طریق مواجهه با فرومایگی های مان و شناخت دیگری موجود در خودمان است که می توانیم نسبت به دیگران روادار تر باشیم و " به دیگران بواسطه ی آن بیگانگی رازگون شان خوشامد گوئیم، بیگانگی که به همان سان که در دیگران است در ما هم هست"( همان، صفحه 71). در این راه کریستوا به فردی اشاره می کند که همواره با فرومایگی هایش به سان نومیدی و سرافکندگی برخورد می کند، فضا برای او "هرگز یکتا نیست...بلکه ذاتا تقسیم پذیر، قابل انحنا و فاجعه بار است"(همان، صفحه 8).

 

 

2-      کافکا نوشته است: دردناک تر از این نمی شود که زیر سلطه ی قانون هائی باشی که آنها را نمی شناسی.اگر مسئولیت تفکر انتقادی عبور از سوژه بودن دکارتی به امر انضمامی است، یافتن دیگری ضروری است.نه آگاهی من نه غرایز من برای تقاضای مازادی که دیگری از من می کند بسنده نیست.آگاهی من و غرایز من در یک آن سرنگون می شوند، با اینحال سوژه ی قلقلکی، سوژه ی آش و لاش، و بنا به آنچه لویناس گفته که هیچ کس خودخواسته خوب نیست، به آن تقاضا پاسخ می دهد و مدام باید در معرض انفعالی ترین انفعال ممکن قرار بگیرد و بگوید: من اینجایم.اگر مسئولیت تفکر انتقادی بنا به گفته ی ماکس وبر جمع میان علم، هنر و اخلاق است، مسئولیت در قرب دیگری که گران قدرتر از واقعیت موجودست و به دوش کشیدن اش دشوارتر، مسئولیت اخلاق است و بلکه رابطه ی اخلاقی است.برای اینکار آدمی باید خود شکیبا باشد، بی آنکه از دیگران چشم شکیبائی داشته باشد و برای اینکار باید نوعی تفاوت میان خود و دیگری را بپذیرد.

 

 

3-      این متن درباره ی حسرت است.حسرت غیاب دیگری، و این شاید عصاره ی مرگ باشد.همانگونه که مادر رولان بارت در اکتبر 1977 از دنیا رفت و پس از مرگ اش، بارت دوباره کودک شد و به چیزی اندیشید که زود هنگام آمده بود، بی هنگام رفته بود و کیفیت زندگی اش را با خود برده بود.بارت با مرور عکس مادر، گوئی با امر واقعی مواجه شده امری که به دور از واژگان و به دور از تصویر ایستاده است.من نیز با مواجهه ای از گذر پنج/ شش ساله ی دانشگاهم پی دیگری خسته شدم."علامت بدی است اگر کسی خسته نشود" (گینزبورگ:1376:15).

 

 

نگاه کنید به:

1-      ناتالیا گینزبورگ، فضیلت های ناچیز، ترجمه محسن ابراهیم، تهران: فکر روز، 1376.

2-       Kristeva, Julia. Powers of Horror: An Essay on Abjection, New York: Columbia university press, 1982.

 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  مطالعات فرهنگی: بودن یا نبودن     یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٧-۳:٢٧ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

مطالعات فرهنگی:  بودن یا نبودن                                             تابی میلر

بودن

 

نبودن

اتنوگرافی، قوم نگاری یا مردم نگاری

تحلیل متنی رسانه ها

نظریه ی اجتماعی

مطالعات علم و فناوری

اقتصاد سیاسی

جغرافیای انتقادی

تحلیل روانی یا روان شناختی

هنر پست مدرن

معماری انتقادی

محیط زیست گرائی

فمینیسم

همجنس خواهی

جهانی شدن

پسا استعماری

فلسفه ی قاره ای، ساختارگرائی و پساساختارگرائی

موسیقی عامه پسند یا مردم پسند

نشانه شناسی اجتماعی

مد

تاریخ فرهنگی و اجتماعی

بهداشت عامه یا عمومی انتقادی

مطالعات حقوقی انتقادی و نظریه ی انتقادی نژاد

مطالعه ی خرده فرهنگی

مردم شناسی طبیعی، مادی

فرمالیسم ادبی و تحولات آثار اصیل

تجزیه و تحلیل رگرسیون و سری های زمانی

ریاضیات، زمین شناسی و شیمی

اقتصاد نئوکلاسیک

نقشه کشی، نقشه برداری

نظریه ی انتخاب عقلانی و روان شناسی شناختی

تاریخ هنر

مهندسی و سرشماری و پیمایش کمی

توسعه و تحول صنعتی

زیست شناسی انسانی

انحراف اخلاقی

ملی گرائی

ادبیات جهان

فلسفه ی تحلیلی

موسیقی شناسی

زبان شناسی فرمالیستی

طراحی صنعتی

تاریخ سیاسی

آموزش بهداشت

آموزش حقوقی و فرمالیسم حقوقی

مطالعه ی گروه های ذی نفع

 

 منبع: A Companion to Cultural Studies, Edited by Toby Miller, Blackwell 2006      

 

 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  آموزش رسانه ای/ سواد رسانه ای     دوشنبه ٩ دی ،۱۳۸٧-۱:٤۳ ‎ق.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

آموزش رسانه ای: یادگیری، سواد رسانه ای و فرهنگ معاصر

دیوید باکینگهام/ ترجمه ی حسین سرفراز/ انتشارات پالیتی2003 لندن

 کتاب در دست انتشار از سوی نشر دانشگاه امام صادق ع است...

 

  

بخشی از مقدمه ی مترجم کتاب :

دیوید باکینگهام کتاب آموزش رسانه ای سعی دارد تا سرتاسر حوزه ی آموزش رسانه ای را با دقت بپیماید و در این پیمایش راهی به سوی آینده پیش روی مخاطب نهد.کتاب از چهار فصل تشکیل شده است و هر فصل به سه بخش تقسیم می گردد.فصل نخست، مبانی آموزش رسانه ای است. چرا باید درباره ی رسانه ها آموزش دهیم و مطالعه کنیم؟ این فصل ادله ی مختلف آموزش رسانه ای و پیش فرض هایی که بر آنها استوار گشته اند، می کاود.بخش اول این فصل، تاریخ این رشته، اهداف و اصول بنیادین آنرا مورد ملاحظه قرار می دهد.بخش دوم، به محیط رسانه ای متغیر کودکان و معانی نهفته اش برای معلمین رسانه توجه دارد.بخش سوم، مفهوم سواد رسانه ای و کاربردها و محدودیت هایش را مورد بررسی قرار می دهد.این سه بخش، در مجموع مبانی جامع و امروزینی برای آموزش رسانه ای فراهم می آورد.

فصل دوم کتاب، آخرین وضعیت رشته را می کاود. آموزش رسانه ای در عمل به چه می ماند؟ این حد اعلای پیشرفت در آموزش رسانه ای را با بررسی طیفی از مواد آموزشی و مستندات درسی منتشرشده نمودار می سازد.بخش چهارم به ملاحظه ی مبانی مفهومی آموزش و تعلیم رسانه ای، و نحوه ی کاربست آن در فعالیت های خاص کلاس درس می پردازد.بخش پنجم طیفی از راهبردهای تعلیم و تعلم عملی را مورد بررسی قرار می دهد.بخش ششم موقعیت واحد آموزش رسانه ای را درون و خارج از برنامه ی درسی مدارس می کاود.

فصل سوم، یادگیری رسانه ایست. جوانان چطور درباره رسانه‌ها آموزش می‌بینند؟ این فصل بر اساس تحقیقاتی که نگارنده و همکارانش بر روی کلاس در طی ده  سال اخیر انجام داده‌اند، می‌باشد و  به چیزی فراتر از آنچه که می‌بایست رخ دهد، و به برخی از واقعیات آموزش و یادگیری رسانه‌ای در کلاس‌های رسانه‌ای نظر می کند. بخش هفت به بررسی انتقادی می‌پردازد و بخش هشت به تولیدات خلاقانه رسانه. بخش نهم، این دو جنبه آموزش رسانه‌ای را  با هم   مورد توجه قرار می‌دهد تا بتواند یک مدل نظری منسجم، از فنون تعلیم و تربیت رسانه‌ای را ارائه دهد.

فصل چهارم، سمت و سوهای نوی رشته و همان راه ترسیم شده بسوی آینده است. این فصل به بررسی برخی از چالش های پیش روی معلمین رسانه می پردازد.بخش دهم بحث تعلیم و تعلم را با توجه به برخی پرسش های دردسرسازی که از مطالعات و تحقیقات اخیر راجع به کلاس داری برخاسته، پی می گیرد.بخش یازده فرصت ها و امکاناتی را که بواسطه ی فناوری های نوین دیجیتالی فراهم گشته مورد بررسی قرار می دهد.و بخش دوازده نیز به ظرفیت آموزش رسانه ای خارج از نظام آموزشی رسمی توجه دارد.

 

آموزش رسانه ای بر مبنای نظام آموزشی خلاقیت محور استوار است.در نظام های خلاقیت محور دانش آموز می فهمد که پیشینیان  علم و دانش بشر را تا فلان نقطه ی فرضی رسانیده اند و حال وظیفه ی او و هم نسلانش آنست که تا آنجا که می توانند بر این دانش بیفزایند و بشر را چند گام جلو برند.بهمین ترتیب چنین نظامی همراستا با خلاقیت ها و نوآوری های روبه رشد پیرامون خویش است.اکنون که محیط و زیست جهان ما رسانه ای گشته، فهم و درک و افزایش خلاقیت نوجوانان و جوانان و بطور کلی شهروندان در این محیط و در تعامل با رسانه ها وظیفه ی آموزش رسانه ای و نظام آموزشی خلاقیت محور است.امید آنکه نظام آموزشی ما نیز از این زمانه و زمینه غافل نماند.


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  تلویزیون     یکشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٧-۱٠:۱٩ ‎ق.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

سیاست بازنمائی منبر  1/                             حسین سرفراز

به بهانه ی مرور ماموریت های سیاسی اجتماعی رادیو و تلویزیون ایران پیش و پس از انقلاب

مبنای گفتار ، گزارش جامع ژیلا سازگار از رادیو و تلویزیون ملی در 1355و اکنون سازمان صدا و سیماست

در بیان ماموریت های سیاسی اجتماعی رادیو و تلویزیون، و پیش بینی نقش های آینده ی این رسانه ها، هرچند می توان از اصول کلی و جهانی و پیش فرض های بسیاری که درباره ی نقش و تاثیر آن ها آمده است، بسیار یاد کرد.از خاطر نمی توان برد که رادیو و تلویزیون در اجتماع ایران اساس و بنیانی دگرگون ماموریتی خاص و شاید از جهاتی بسیار متفاوت با سازمان های مشابه جهانی دارند.اساسنامه ی سازمان در شمارش ماموریت ها و وظایف رادیو وتلویزیون به حفظ منافع ملی اشاره می کند.تشخیص این منافع و کوشش در راه تامین کامل آنها مسئولیت بزرگ این سازمان به شمار می رود و در این راه شناخت های اولیه تعمق در شناخت ها، تعیین راهبردها و اندازه گیری و سنجش نتایج بی شک از واجبات است.اصول کلی و جهانی بر آن است که یک وسیله ارتباط جمعی قدرت عظیمی در سیاسی کردن توده ها دارد، بهمان اندازه که می تواند خطوط و رشته های ارتباط مردم را با سیاست قطع کند و نیروهای فعال آنها را عقیم بگذارد.حساسیت کار در آگاهی چگونه بدست گرفتن و چگونه بکاربردن این سلاح کاریست.

با آگاهی از این اصل که جمعیت هر کشوری در واقع ذخایر فکری، انسانی، اقتصادی و دفاعی آنرا تشکیل می دهد، کشور ایران امروز به هر واحد این نیرو نیازمند است و نمی تواند در برابر خطر سکون و بی تفاوتی و عدم مشارکت عمومی بی اعتنا بماند.برانگیختن نیروهای خفته و ساکن اجتماع، جلب مردم به مشارکت در امور عمومی، نظیر امور شهری، رفاهی، فعالیت های اقتصادی، انتخابات و دیگر فعالیت های سیاسی در جهت حفظ و پاسداری نظام از نخستین ماموریت های رادیو وتلویزیون ایران است.

حاشیه / باید خواننده بدین مطلب توجه داشته باشد که رسانه تنها ابزاری در دست حاکمان و مالکان رسانه است، بنابراین مفهوم نظام در ماموریت رادیو و تلویزیون ایران در دوران پیش از انقلاب به معنای نظام شاهنشاهی و مشروطه ایرانیست و در دوران پس از انقلاب، نظام جمهوری اسلامی را تداعی گرست.لکن آنچه که باقی و تداوم می یابد همان وظیفه ی نگاهداشتیست که بر عهده ی رسانه ی حکومتی است.

رادیو و تلویزیون ایران با آگاهی کامل از قدرت، و نفوذ، ابزار و روش های کار خود اجرای این ماموریت های اساسی را در پیش گرفته است: بررسی اعتقادات اولیه، ایجاد دگرگونی های لازم و ضروری در این اعتقادات و آفرینش پاره ئی ارزش های نو به منظور آماده ساختن زمینه های پیشروی و تکامل، سرکوبی افکار و اندیشه های مخالف و ناهماهنگ با سیاست حاکم در ایران.

حاشیه/ سرکوبی افکار طبق گزارش سال 1355 رادیو وتلویزیون ملی ایران از ابزارهای در دست رسانه تلقی شده است تا اساس ماموریت که حفظ حکومت باشد، چرا که رسانه ی ملی ذاتا حکومتی است و نه ملی، پایدار بماند.سرکوفت و سرکوبی رسانه ها از راه کاربست ایدئولوژی و ایجاد و تقویت بلوک هژمونیک در برابر جبهه ی روشنگری قرار می گیرد و از این باب رسانه ها جزو دستگاه های ایدئولوژیک دولت قلمداد خواهند شد.از دیگر سو زمینه های پیشروی و نوسازی چیزی جز مدرنیزاسیون بی فرهنگ ای نیست که تلویزیون و بدنبالش رادیو ملی به فرمی پارودیک و مضحک از سرمایه داری متاخر غرب علم کرده اند و بر عرفی کردن/ دنیوی کردن زندگی ایرانیان مسلمان دامن زنند و دنباله اش همچنان در سیاست خودناخواسته ی رسانه های جمعی ایرانی هویداست.


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  درس گفتار حسین سرفراز     جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٧-۱٢:٤۱ ‎ق.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

نشانه شناسی غذا به مثابه دارو در روایات اسلامی/ بخش چهارم

گاه در توصیه به غذایی رابطه ی مشابهت میان آن غذا با موردی خاص بمانند نان با همه ی ویژگی های نام آشنایش برقرار می شود، پس در اینجا هم دلالت صریح میان داء و دوا وجود ندارد: پیامبر خدا ص فرمودند: الکراث فی البقول بمنزله الخبز فی الطعام.تره در میان سبزی ها، همانند نان در میان خوراکی هاست. در این روایت ذکر دال نان، مدلول هایی را در ذهن خواننده/ مصرف کننده بدنبال دارد که بسیار آشنایند.نان در بسیاری از فرهنگ ها و لااقل در فرهنگ و سنت اسلامی نماد برکت است و حرمت خاصی دارد.فراورده ی طبع گندم و آرد است و از نخستین نمونه های خوراکی انسانی محسوب می شود.در اینجا و با توجه بدین روایت و فرایند شباهت می توانم به این نکته ی مهم اشاره کنم که معانی متن های مشابه در تعیین معنایی که هر متن ایجاد می کند دخیل اند. این همان روند بینامتنیت است.با خوانش روایت فوق، و شباهت ارجاعی به نان، تجربه ی فرهنگی مشترک ما مسلمین، دال دیگری را هم از زبان پیامبر اسلام ص پیش روی مان می نهد که فرمودند: خیر طعامکم الخبز. نان، بهترین خوراکی شماست. همین امر خود از موارد دلالت بر ارج و قرب غذای نخست است.

 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران () 
 
  درس گفتار حسین سرفراز     یکشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٧-٥:٠۳ ‎ب.ظ-حسین سرفراز *مطالعات فرهنگ و ارتباطات  

نشانه شناسی غذا به مثابه دارو در روایات اسلامی/ بخش سوم

 

پیامبر خدا ص می فرماید: عض البطیخ ولاتقطعها قطعا؛ فانها فاکهة مبارکة مطهره الفم، مقدسه القلب، تبیض الاسنان، و ترضی الرحمن، ریحها من العنبر، و ماؤها من الکوثر و لحمها من الفردوس، و لذتها من الجنه و أکلها من العباده.  

خربزه را دندان بزن و آنرا قطعه قطعه مخور؛ چرا که میوه ای است خجسته، خوش، مایه ی پاکی دهان و تقدس بخش دل، دندان ها را سفید می کند. خدای را خرسند می سازد. بویش از عنبر و آبش از کوثر است. گوشت آن از پردیس، لذت آن از بهشت و خوردن آن، عبادت است.  

در این روایت، آداب خوردن خربزه، و لاهوتی بودن آن، مقدس بودنش و ماهیت فرامادی اش که از جنس عبادت است، بوضوح اشاره شده است.دلالت ضمنی این حدیث را در رویکرد کلی دین اسلام به زندگی دوبعدی و نه تنها ناظر به این دنیای مادی دانست.انسان موجودی دو بعدیست: ماده و روح، و در مقیاسی وسیع می توان جهانی را دید که در ظاهر مادیست و اما در باطن روح و روان دارد و به عالمی جاودانه مرتبط است.در همه ی زندگی این دنیا، در همه ی امور از جمله معمول ترین و عامه پسندترین آن، غذا خوردن، که در عین حال حیاتی ترین بخش زندگانی ماست، نباید خدا را فراموش کرد.هر کاری را باید برای رضای خدا انجام داد و این همان عبادت است و در قرآن کریم آمده است: ما خلقت الانس و الجن الا لیعبدون.پس بنوعی غذا خوردن که امری عامه و روزانه است با هدف حیات آدمی پیوندی مستقیم می خورد که خود دال پیوند زندگی روزمره ی انسان با هدف مقدس حیات است.

 

زندگی روزمره ی ما سرشار از تکاثر است...الهاکم التکاثر...نشانه های مادی، ابژه ها، کالاها، زن و فرزند و ... همه از مصادیق تکاثراند.در نتیجه گرفتاری و دنیوی شدن/ عرفی شدن/ در زندگی روزمره ی ما بسیار سهل و آسان روی می دهد.توجه این روایت و روایاتی از ایندست بهمین مسئله است تا ما در دام روزمرگی مادی وار/ و بقول مارکس، از خود بیگانگی ناشی از مصرف( و نه تنها مصرف) / نیفتیم.تداوم کنش غذا خوردن با معنای عبادت/ ذکر، تذکر و یادآوری خداوند/، به مداومت عبادت و این ایده که خدا را باید در همه حال و همه جا در نظر داشت اشاره دارد.و این درست مقابل ایدئولوژی است.

 

یکی از سه کاربرد ایدئولوژی از منظر ریموند ویلیامز(1977) اینست: نظامی از اعتقادات وهمی- عقاید کاذب یا شعور کاذب- که همراه دانش حقیقی یا عملی استوار می شود.این تعبیر از ایدئولوژی همان برداشت مارکس و مارکسیست هاست.ایدئولوژی بورژوازی، پرولتاریا را در حالت آگاهی کاذب نگاه می دارد.ابزاری که طبقه ی حاکم/ سرمایه داری/ بدان توسل می جوید تا اندیشه و در نهایت حکومت/ سلطه ی خویش را بر دیگران تداوم بخشد.مصرف نیز از جمله موارد ایدئولوژیک است که نظام سرمایه داری بدان تمسک می جوید.ایدئولوژی مصرف، این را القا می کند که معنای زندگی را در آنچه مصرف می کنیم باید جست؛ و زندگی چیزی جز مصرف نیست.بنابراین مصرف غذا صرفا به کنشی در جهت تقویت ایدئولوژی مصرف/ ایدئولوژی سرمایه داری و درنهایت منجر به از خود بیگانگی فرد از خود/ معنا/ خواهد شد.ارزش های معانی ضمنی و اسطوره های مشترک فرهنگ سرمایه داری در مرکز فرایند دلالت ایدئولوژیکی غذا موجود است و تنها راه عادی شدن آنها می تواند، استفاده ی مکرر در ارتباطات مستمر باشد. در واقع و بطور کلی هربار که از نشانه ای استفاده می شود، معانی رتبه ی دوم/ از منظر بارت که می توان معانی ضمنی نشانه ها هم خواند/ هم در فرهنگ و هم در استفاده کننده/ مصرف کننده تقویت می شود.در اینجا با هربار غذا خوردن، ایدئولوژی مصرف تقویت می شود.همین نشانه آنزمان که اسطوره ها و ارزش ها را عمومی می کند، قادرشان می سازد تا کارکرد تعیین هویت فرهنگی خویش را انجام دهند، یعنی اعضای فرهنگ را توانا می سازد که عضویت خود را در آن فرهنگ از راه پذیرش اسطوره ها و ارزش های مشترک تعیین کنند.مثلا خوردن مداوم غذا های امریکایی منجر به ایجاد هویتی امریکایی می شود.نمونه اش خوردن مک دانلد و نوشیدن کوکاست.

لکن از منظر روایات اسلامی آنزمان که خوردن با عبادت توام می شود، مصرف معنایی دیگر می یابد، معنایی که خود بنوعی پاد هژمونی در برابر هژمونی مصرف سرمایه داری می شود.اینجاست که در مفهومی وسیع تر می توان دین اسلام را پاد هژمونی در برابر ایدئولوژی سرمایه داری امروزین غرب، که از کارکردهایش ازخودبیگانگیست، دانست.



 


لینک به نوشته  پيام هاي ديگران ()